جلسه نهم درس مسائل استراتژي معاصر آقاي دكتر وثوقي 22/2/88
چين به جهاني شدن به منزله يك شمشير دولبه نگاه ميكند یعنی هم قائل به چالشهایی است که جهانی شدن به همراه دارد و هم فرصتهایی که جهانی شدن به دنبال دارد. اما هنر چین در تبدیل چالشها به فرصتها است شايد يكي از نمادهاي بارز اين عكس العمل چين در مقابل جهانی شدن را بتوان در رابطه با بحران مالی 1997 آسیا دید. در این بحران با توجه به وابستگی اقتصادهای کشورهای آسیای جنوب شرقی به اقتصاد دلار و ضعف تطابق این اقتصادها با تغییرات حاصل شده در قیمت دلار چالشي بسیار بزرگ را براي این کشورها به دنبال داشت. البته چین نسبت به این کشورها از بحران سال 1997 ضرر كمتري را متحمل شود. ورشکستگی اقتصادي این کشورها به چین این نکته را یادآوری کرد که چگونه ممکن است پيوستن به اقتصاد جهانی چگونه می تواند اقتصاد ملی را آسیب پذیر نماید و روند توسعه اقتصادی را کند کند. بحث جهانی شدن در چین در آخر دهه 1990 در ادبیات آکادمیک چینی وارد شد. عمده ترین معنايي كه از جهانی شدن در دهه 90 برای چین حاصل شد عبارت بود از توسعه تکنولوژیکی و ارتباطات و گرایش به اقتصاد جهانی یعنی توسعه اقتصادی. بنابراین در این دهه بحث نوآوریهای تکنولوژیک و گرایش به جهانیشدن فقط در چارچوب اقتصادی برای چین معنا پیدا میکرد اما به تدریج چین با توجه به حوادث پیش آمده مثل بحران کوزوو، بحران جنوب شرق آسیا، بمباران سفارت چین در بلگراد، چين به اين نتيجه رسيد كه جهانی شدن نه تنها بعد اقتصادی دارد بلکه ابعاد سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز به دنبال دارد به همین خاطر است که چین در رابطه با مسئله تایوان با حلم و دوراندیشی برخورد میکند. با برخورد هواپیمای چینی، با یک هواپیمای شناسايي EP3 که منجر به سقوط هواپیمای چینی و کشته شدن خلبانان چینی و به اسارت درآمدن خلبانان هواپیمای شناسایی شد نيز با بردباری برخورد کرد. در جریان این حادثه خلبانها و خدمه امریکایی در مدت 11 روز در چین بازداشت بودند. و قبل از اینکه موضوع حاد بشود خدمه هواپیمای امریکایی را آزاد کردند.از طرفي چین دریافت که در رابطه با مسائل امنیتی در دنیای کنونی تهديدات خود را فقط در قالب سنتی معرفی نمیکند. پدیدههایی مانند ایدز، سار، حمل و نقل مواد مخدر، تروریزم نشان داد که چین به تنهايي قادر به مقابله با اين تهدیدات نیست و باید در یک تلاش جهانی برای مهار این تهدیدات جدید و غیر سنتی شرکت نمود و این یعنی گرایش بیشتر به فضای جهانی شدن و استفاده از جهانی شدن براي حل معضلات خود. واقعه ديگري كه در اين رابطه ميتواند چين را مصممتر به گرايش به جهاني شدن ترغيب كند بحث كره شمالی است. اول اینکه کره شمالی کشوری است دارای مرزهای مشترک با چین، دوم این که کره شمالی کشوری است که احتیاجات اساسی خود را از چین برآورده میسازد. سوم این که کره شمالی دارای سلاح هستهای است. بنابراین چین ناراضی از اقدامات دیکتاتوری چون ایل نمیتواند بیشتر از این سبک سریهای او را تحمل نماید و از طرفی در عین حالی که خود را در معرض یک تهدید هستهای از جانب این کشور نمی بیند ولی تردید دارد آیا ایالات متحده در جهت غير هستهاي بودن كره است و يا در فكر پروژه تغيير رژيم در كره شمالي است. به اين واسطه چين ميداند كه در گرايش به جهاني شدن بايد همراه با استراتژي هاي ايالات متحده حركت كند. بنابراین کره شمالی تبديل میشود به ابزاری برای ایجاد جو همکاری با ایالات متحده، ژاپن، کره جنوبی، و در نهایت روندهای سیاسی، استراتژیک حاصل از جهاني شدن. این در مورد ایران هم صادق است.
بنابراین هم کیس ایران وهم کره شمالی و هم سارس موجب جفت شدن بيشتر چین با روندهای جهاني شدن میشود، زیرا در هر کدام از موارد مطرح شده ما شاهد همكاري نزديك چين با ایالات متحده و قدرتهای اروپایی هستیم، از طرفی علیالخصوص رهبران نسل چهارم چین اعتقاد دارند که گرایش هر چه بیشتر به جهانی شدن تسریع کننده روند مدرن سازی اقتصاد چین را به دنبال خواهد داشت و در این مقطع میتواند با گرايشهای هژمونیک ایالات متحده مقابله کند. به عبارتی توانمنديهاي اقتصادی چین این کشور را به عنوان کشوری که این توانمندی را به یک ابزار استراتژیک تبدیل کرده است دخیل و مؤثر در بازی قدرتهای بزرگ خواهد کرد. بنابراین چین جهانی شدن را به عنوان یک ابزاری که استفاده هر چه بیشتر از آن را ترجیح میدهد فرصت بیشتری را در این عرصه خواستار است.
استفاده از جهانی شدن در رابطه با دموکراتیزه کردن هژمونی ایالات متحده از طریق تقویت چند جانبهگرایی و اقتصاد جهانی:
. در این رابطه چین تفاوت قائل میشود بين چند قطبي بودن و جهاني شدن به اين معني كه آنها را در دو مقوله متفاوت از هم میداند. در رابطه با چند قطبی گرایی چین قائل به تعريف سنتي از این واژه آن چنان که در عرف بینالمللی مصطلح است، نیست بلکه چین اعتقاد دارد چند قطبیگرایی به معنی مشروع دانستن کشورهای توانمندي كه میتوانند شراکت داشته باشند در امر اداره جهانی. این فرق ميكند با اين كه ما بگویيم قطبهای مختلف قدرت در نقاط مختلف جهان به رقابت بر میخیزند تا در عرصه ساختار منافع بیشتری را بدست آورند. بنابراین با معنی کردن جهاني شدن ما میتوانیم معنی چند قطبی بودن را هم تکمیل کنیم در این قالب که منافع کشورهای مختلف هر چه بیشتر در هم تنيده شده و هر چه بیشتر به هم نزدیک گردیده است یعنی حاصل جمع مضاعف یا مثبت نه الزاماً صفر که صفر از چند قطبي بودن سنتی بلند می شود این دیدگاه تبدیل به یکی از ستونهاي سیاست خارجی چین گردیده است و در عین حال این دیدگاه میتواند تبدیل به ابزار قدرتمندی برای محدود ساختن هژمونی ایالات متحده شود.
بنابراین اتفاقات حکایت از آن دارد که ظهور منافع چین در بهره برداری از این که چگونه جهانی شدن میتواند مؤلفههای قدرت بزرگ سیاسی بودن را از .واژه سنتی حاصل جمع صفر تبدیل به بازي ورقابت برد برد کند. دست به قدرت سیاست خارجي خود زد. براساس این تفکر در شرایط جهانی شدن برنده مطلق وجود ندارد. بنابراین جهانی شدن و یا عصر جهانی شدن همکاری هر چه بیشتر بین مناطق و کشورها را میطلبد و این همکاری میتواند مدل رایج جنگ سردي را در تعامل بین کشورها دچار تغییر نماید. بنابراین شاید برآیند چنین تفکری در سیاست خارجی چین را در شکل تلاش رهبران چین به پيوستن به WTO بتوان دید که میتواند به روند همکاریهای جهانی چین و نفوذ هر چه بیشتر چین در روند اقتصاد و سياست جهاني را باعث گردد بنابراين چين قائل به دموكراتيزه كردن عرصه روابط بین الملل و اقتصاد بین الملل است و در این شرایط میتواند به امنیت بيشتر کشور چین نیز منجر شود. زیرا همانطور که قبلا توضیح داده شد، چین نیز در حال حاضر قائل به جنبههای متنوع جهانی شدن میباشد که یکی از این جنبهها جنبههاي امنیتی است. گرایش به جهانی شدن افزايش دهنده قدرت اقتصادي چين است و اين كشور متمايل به جهاني شدن در قالب بازی برد برد افزایش همکاری دیگر صلح را از دهان لوله تفنگ نمی بیند. شاید یکی از نمادهاي این مدارا و همراهي با جهاني شدن را در برخورد و رفتار عاقلانه سیاست خارجي چین در رابطه با تایوان و همچنین بحث بازدارندگی هستهای چین دنبال کرد و سراغ گرفت، پس در همه زمينهها چين معتقد به همكاريهاي اقتصادي ، دوري از برخوردهاي نظامي و علاوه بر همه اينها به عنوان يكي ديگر از ستونهاي سياست خارجي چین ورود به سازمانهاي بين المللي را ذكر كرد در این رابطه قابل ذکر است که چین قبل از جنگ سرد علی رغم عضویت در شورای امنيت سازمان ملل متحد به صورت انفعالي عمل کرد اما در حال حاضر نه تنها انفعالي نيست بلکه تبدیل به یک عنصر فعال در شورای امنيت و سازمان ملل متحد تبدیل شده است از طرفي حضور در سازمانهاي بین المللی باعث مهار هژمونی ایالات متحده نیز شده است. یکی از مثال های مربوط به این موضوع را در صدور استیل چین به امریکا که بر طبق مفاد WTO باید انجام میشد و امریکاییهای مانع ایجاد کردند، چینی ها توانستند با استناد به مفاد قراردادهای تجاری ملحوظ شده در WTO به لغو این محدودیتها اقدام کنند. و یا حمایتهای گاه و بی گاهي که چین از ایران و کره شمالی در شورای امنیت میکند این از این دسته است. عرصه دیگری که چین این ابزار را مورد استفاده قرار می دهد ASAN است در حال حاظر چین همت به بوجود آوردن جمعي به اسم 10+3 کرده است یعنی کشورهای آس آن+ ژاپن+ چین + کره جنوبی. چين همچنين دست به بستن قراردهای تجاری و انجمنهای تجاري با آس آن و سه کشور دیگر زده است. در جهت ایجاد اکونومیک زون (چارچوبه فعاليت اقتصادي) با کشورهای آس آن مبادرت ورزیده، تعرفههای جدید گمركي را با اعضای جدید آس آن به توافق رسیده و هر چقدر که این همکاریها افزایش پیدا کند به معنی محدودتر کردن هژمونی امریکا و سیاست یکجانبه گرایی این کشور و همچنین گرایش بیشتر به امنیت جهانی و کم کردن ریسکهای امنیتی کشور است.(براي مطالعه بيشتر www.inchina.com )