چین:

جمعیت چین.1.338.968.000 نفر است. جمعیت 6 تا 14 سال 8/9% است. جمعیت 15 تا 64 سال 72% ، بالای 65 سال 8% است. نرخ تولد 71/13 نفر در هزار است. نرخ مرگ و میر 3/7% است. نرخ شهرنشيني43%، بالاترین میزان عمر 5/73 سال است كه برای مردان 67/71 و برای خانم ها 52/75 است. در شرق آسیا واقع است. هم مرز با دریای چین شرقی و جنوبی است. با دریای زرد هم مرز است. این دریا بین کره و ویتنام است.  مساحت چین 9.596.960 کیلومتر مربع است. مساحت خشكي 9.326.410 كيلومتر مربع بدون دریای سرزمیني است و مساحت آبی 270.555 کیلومتر مربع است.مرزهای زمینی 22.117 کیلومتر است. با افغانستان 76 کیلومتر مرز دارد. با بوتان 470 کیلومتر و با برمه 2185 کیلومتر، با هند 3380 کیلومتر. قزاقستان 1533 کیلومتر. کره شمالی 1416 کیلومتر. قرقیزستان 858 كيلومتر. لائوس 423 كيلومتر، مغولستان 4677 كيلومتر، نپال 1326  كيلومتر، پاكستان 523 كيلومتر،‌ روسیه در شمال شرق 3605 کیلومتر و در جنوب 40 کیلومتر. تاجیکستان 414. ویتنام 1481، هنک کنگ 30 کیلومتر و ماکائو 34% مرز دارد.

چین به لحاظ ژئوپلوتيكي داراي توانمنديهايي است اين توانمندي شامل: جمعیت نسبتاً منسجم، منابع غنی طبیعی، جمعیت فعال ماهر، نیروی نظامی و ارتش کارآمد. یعنی در شرایطی که شما امكانات ژئوپلوتيكي قوی داشته باشید به منزله داشتن ساپرت و يا حمايت برای یک حمله نظامی گسترده، قدرت نمایی در صحنه  نظام و تاثیرگذار بر سرنوشت دیگران هست. به همین خاطر در صحنه جنوب شرق آسیا چین تبدیل به قدرتی شده است که ایالات متحده و هیچ قدرت دیگری نمی‌تواند چین را نادیده بگیرد. و چین نمی‌تواند نسبته به سرنوشت دیگر ملت‌ها به دیدة بی تفاوتی نگاه کند.از این بابت است که رویکردهای استراتژیک در چین دارای ابعاد جهانی است، زیرا باید قبول کرد که چین یکی از قدرت های برتر کنونی است.

نسلهاي متفكر استراتژیک در چین:

در این رابطه می‌توان چهار طیف را از یکدیگر تمیز داد که در حقیقت این چهار طیف منعکس کننده جریان‌های فکری حاکم بر طراحی استراتژیک و تعریفی است که چین در دوران‌های مختلف از خود و دنیای پیرامون خود دارد. نسل اول بعد از انقلاب 1947 ظاهر می‌شود که تجلی این نسل را درشخص مائو یا مائوتسه‌تونگ می‌توان دید. در این دوران کیش شخصیت و کاریزمای مائوتسه‌تونگ از او موجودی مقدس می‌سازد که با استفاده از آموزه‌هاي  مارکسیسم لنینيسم دوگماتیسم ایدئولوژی را بر چین حاکم می‌گرداند، این كيش شخصیت به اندازه‌ای قوی است که در هر زمینه‌ای متفکران چینی برای توجیه سیاست‌های خود به نوشته‌های مائو مراجعه می‌کننند و همه چیز را در نوشته‌های او جستجوی مي‌کنند. مائو معتقد به تز سه جهانی است.جهان اول ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، جهان دوم ژاپن، کانادا و استرالیا و جهان سوم تمام اتفاقاتی که در این جهان رخ می‌دهد ناشی از مبارزه طبقاتی است که در غالب برخورد بین جهان‌های موجود از نظر مائو بسترساز آن است. به صورت مشخص مبارزه طبقاتی کارگران و دهقانان زحمتکش بر علیه سرمایه‌داران جبار خون آشام، پس صلح از لوله تفنگ بیرون می‌آید و مائو جنگ را تنها راه مبارزه بر علیه سرمایه‌داران زورگو پیشنهاد می‌کند. این روند حاکم بر استراتژی‌های نظامی و سیاسی چین است تا پایان انقلاب فرهنگی، زمانی که ايده مائو و همدستانش برای تسلط دگماتيسم ایدئولوژیک، سیطره حزبي، و دخالت حزب در کلیه شئون مردم چین فعالیت می‌کند.

نسل دوم : نسل دوم با بر سر کار آمدن دنگ شیائوپنگ آغاز می‌گردد در این شرایط سعی می‌شود تا اندازه‌ای از دخالت حزب و دولت در زندگی خصوصی افراد کاسته شود. اما وفاداری به ایدئولوژی مارکسیسم و حزب همچنان محور اصلی متفکرین چینی است. در این دوران سياستهاي اقتصادی نوینی بر چین حاکم می‌شود. دنگ شیائوپنگ طراح اصلاحات اقتصادی در چین است، سعی می‌شود نفوذ شخصیت پرستی تا اندازه‌ای مهار گردد و عقلانیت بر سیاست چین حاکم شود، در این دوران سیاست‌های تنش‌زدایی و عدم الزام به تز سه جهانی مائو دنبال می‌شود. مذاکرات امریکا و چین در این مقطع انجام می‌شود، کم‌شدن دخالت چین در کشورهای جهان سوم در این دوران رقم می‌خورد. حضور گسترده در میادین اقتصادی اضافه می‌شود که در این مورد كيس آفریقا مناسب ترین مثالی است که می‌توان زد. در این دوران چین به  جای دخالت مستقیم در مسائل کشورهای جهان سوم چه در زمینه‌های اقتصادی و چه در زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی سعی می‌کند بیشتر حالت مشارکت جویانه داشته باشد. اینکه به آفریقایی  ماهی ندهید  تا شکمش سیر شود، بلکه ماهیگران یاد بدهید (از فرمايشات علي (ع)) از مصادیق بارز اين مشارکت جویی است. شرکت در پروژه‌های ساخت کارخانجات صنعتی، تربيت نیروی انسانی، سرمایه‌گذاری‌های محلی و توجه کمتر به رقابت‌های استراتژیک از مشخصات متفکرین نسل دوم چین است.

 نسل سوم: از چهره‌های شاخص نسل سوم می‌توان به جیانگ‌زمین اشاره کرد. طراح و معمار جهش‌‌های اقتصادی در چین و نسلی که در مسکو تحصیل نکرده است و یا کمتر تحصیل كرده است از زمینه‌های كاريزما تا اندازه زیادی بسته است.اما اعتقاد به حزب را همچنان حفظ کرده و در عين حال تلاش برای دخالت کمتر حزب در زندگی مردم در دستور کار قرار می‌گیرد. اما سعی می‌شود فرصت‌های اقتصادی ایجاد شود. میزان مشارکت مردم در حکومت افزایش یابد. و شاید یکی از تلخ‌ترین رخدادها در این دوره را بتوان حادثه میدان تیان آن من (1990) ذکر کرد در این دوران چین در روندهای گرایش به اقتصاد جهانی شتاب بیشتری از خودش نشان مي دهد  و سعی در طراحی یک سیاست خارجي دارد تا هر چه بیشتر جو تعامل را با دنیای خارج ایجاد نماید. در این دوران مسائل مربوط به تبت به عنوان مسئله ملی قلمداد می‌شود. اجازه دخالت امریکاییها در این قضیه صادر نمی‌شود. در درگیری بین چین و هند با توجه به توانی که چین از خود نشان می‌دهد جامعه بین المللی هند را وادار به تسلیم در برابر خواسته‌های چین می‌کنند و حضور گسترده در فعالیت‌های اقتصادی باعث بالا رفتن درآمد ناخالص ملی، تجهیز یک ارتش پیشرفته، پرداختن به توانمند سازي يك نیروی هوایی و دریایی، گسترش تولید، در این شرايط مورد توجه قرار می‌گیرد.

نسل چهارم: متفکران چینی را درشخص هوجین تائو می‌توان دید. مشکل این دوران همه یا تحصیل کرده چین هستند یا تحصیل کرده آمریکا. 50 هزار دانشجوی چینی در این دوران مشغول تحصیل در ایالات متحده می‌شوند. میزان مشارکت چین در صحنه‌های بین المللی به عنوان یک قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی رشد چشم‌گیری پیدا می‌کند. سیاست خارجی چین در راه بدست آوردن هر چه بیشتر منافع اقتصادی حرکت می‌کند. ناسیونالیسم به عنوان یک ابزار قوی برای تهییج مردم مورد استفاده قرار می‌گیرد. خصوصی سازی، دخالت کمتر دولت و حزب در زندگی مردم را به عنوان محورهای سیاست داخلي چین مطرح می‌کردند، و چین با طرح ادعای استراتژیک خود در نقاط مختلفی از جمله جنوب شرقی آسیا به قدرت‌نمایی در عرصه نظام بین‌الملل می پردازد. در این دوران چین حداقل رشدی در 9% را در اقتصاد خود تجربه می‌کند و کشورهای پیشرفته صنعتی را پشت سر می‌گذارد. در حال حاضر چین یک قدرت بزرگ جهان است. ارتش نیرومند، منابع غنی، وجود یکی از بزرگترین منابع ذغال سنگ در جهان، ارتشي که به لحاظ کیفی پیشرفت کرده، نیروی انسانی ماهر و حضور قدرتمندانه در دریاهای چین، زرد، ژاپن، تنگه مالاگا، است. لازم به ذکر است در زمینه تامین انرژی که چین به عنوان کشور گرسنه انرژی لقب گرفته است و بیشترین وابستگی را به نفت وارداتی از خاورمیانه، آسیای مرکزی و قفقاز، آفریقا از طریق تنگه مالاگا دریافت می‌کند. این کشور را قادر می‌کند تا به عنوان یک کشور دارنده توان دریایی بالا در عرصه‌هایی این چنین استراتژیک با امریکا هم آوردی کند. درست است که امریکا یک هژمون است در سطح جهانی. اما یک هژمون در سطح جهانی الزاماً در سطح منطقه‌اي هژمون نیست. بنابراین برای گسترش هژمون منطقه اي خود دست به ایجاد تعاملی سازنده با  کشورهای آس آن مي‌زند و معاهدات اقتصادی و امنیتی، سیاسي متعددی را با کشورهای آس آن برقرار می سازد و در مواجه با پدیده جهانی شدن حداکثر تلاش خود را در گرایش به جهانی شدن، استفاده از مواهب و فرصت‌های جهانی شدن و تبدیل کردن چالش‌های جهانی شدن به فرصت را در سرلوحه اقدامات سیاسی، اقتصادی و امنیتی خود قرار می‌دهد. بنابراین در حال حاضر یکی از محورهای عمده‌ای که در رابطه با بحث استراتژی‌های چین مطرح است بر می‌گردد به رویکرد چین به مقوله جهانی شدن. این کشور جهانی شدن را بستری برای اتخاد سیاست و استراتژی برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ می‌بیند و نه تنها در گرایشات جهانی شدن تعلل نکرده است. بلکه به گونه‌اي بسيار هوشمندانه جهاني شدن را در خدمت منافع ملي خود قرار مي‌دهد علي رغم اينكه مي‌داند  جهانی شدن شمشير دولبي است که هم فرصت ساز است و هم تهدید برانگیز.