جلسه يازدهم درس مسائل استراتژي معاصر آقاي دكتر وثوقي 13/3/88
فرانسه :
فرانسه هميشه به عنوان يك نيروي سوم مطرح بود از دلايل نيروي سوم بودن فرانسه اين است كه خود را يك قدرت ميداند و اين مسئله و بدبيني از دوران دو قطبي شوروي و آمريكا است يعني توان خود را در توازن ميان اين دو ميداند. در فرانسه پنج جمهوري بر سر كار آمده كه ژنرال دوگل آخرين نسل جمهوري چهارم و اولين رئيس جمهور جمهوري پنجم است بعد از جنگ جهاني دوم در قبال خرابيهايي كه از جنگ بوده شرايط نامناسبي در فرانسه وجود داشت اولا از نيروي انساني خالي شده است دوما به لحاظ اقتصادي كاملا از هم فرو پاشيده سوما اينكه در بين رقابتي كه در اروپا در جريان است خودش را بين فشار آلمان از يك طرف، موضوع مطرح شدن كمونيزم از طرف ديگر و جايگزين شدن ايالات متحده به عنوان قدرت برتر از طرف ديگر در فشار مي بيند . بنابراين روندهاي حاكم بر سياست خارجي فرانسه در بعد از جنگ جهاني دوم با تز مطرح شدن يك قدرت مستقل در شرايط زير خلاصه ميشود:
1. هيچ قدرت واحد برتري در اروپا نبايد ظاهر شود؛
2. فرانسه بايد حامي كشورهاي كوچك اروپايي باشد و بتواند به عنوان يك قدرت واسطه در اروپا عمل كند و توفق خودش را در اروپا حاكم كند.
بر همين اساس استراتژيهاي فرانسه بين سالهاي 1944 تا 1947 تحت اين شرايط بايد اتفاق بيافتد:
1. عدم عضويت آلمان در جامعه اروپا و تداوم اشغال آلمان؛
2. كنترل آلمان و مهار توسعه صنعتي آلمان؛
3. استقرار مجدد كنترل ناحيه غرب رود راين با جدا كردن آنها از قلمرو آلمان؛
4. تداوم اشغال و ادامه الحاق سار (منطقه مورد منازعه بين آلمان و فرانسه در جنگ جهاني دوم)؛
5. استقلال كشورهاي كوچك اروپا؛
6. اتحاد با شوروي بر عليه امنيت فرانسه از جانب آلمان؛
7. اتحاد با بريتانيا.
بنابراين فرانسه با حفظ اتحاد با شوروي و مهار و كنترل آلمان در اروپا عمل ميكند و سعي ميكند كه توازن قوا را در اروپا با توجه به ارتباطات فرهنگي و ارتباطات اقتصادي حفظ كند. در اين مقطع فرانسه بزرگي خودش را در اروپا در قالب 4 فاكتور تعريف مي كند:
1- مردم؛
2- قدرت نظامي ؛
3- دولت؛
4- همكاري بين مردم و دولت .
با توجه به اينكه دوگل در بعد از جنگ جهاني دوم با پشتوانه قوي مردمي بر سر كار ميآيد اما يكي از تغييرات اساسي كه دوگل در فرانسه ايجاد ميكند عبارت است از: افزايش توان قدرت رياست جمهوري كه بتوان بازسازي اقتصادي و نظامي را در فرانسه با قدرت ادامه دهد اين شرايط تا جايي پيش مي رود كه دوگل تبديل ميشود به يك شبه ديكتاتور و همين موضوع باعث ساقط شدن حكومت دوگل مي شود.
بعد از دوگل ژرژ پومپيدو بر سركار ميآيد كه مثل دوگل از جناح راست است و ادامه دهنده راه دوگل است اما با تعديل در رفتارهايي كه رئيس جمهور را از يك حالت ديكتاتور مآبانه خارج ميكند. در زمان پومپيدو تغييرات قابل ملاحظهاي در سياست خارجي فرانسه مشاهده نميشود و همين توازن از نظر فرانسه در قالب اتحاد با روسيه و حذف آلمان، اتحاد با چرچيل براي مقابله با روسيه و احياي اروپا به عنوان قدرت سوم و جلوگيري از قدرت گرفتن مجدد آلمان.
در بعد از ژرژ پومپيدو شخصيت ديگري به اسم والري ژيسكاردستن بر سركار كار ميآيد تا اين زمان دائما بحث استقلال فرانسه را داريم . يكي از فاكتورهايي كه به استقلال فرانسه كمك ميكند آزمايش هستهاي است كه در دهه 1960 فرانسه انجام ميدهد و تبديل به يك قدرت هستهاي ميشود و از آنجا كه فرانسه داراي مناطق نفوذ سنتي بوده دكترينهاي نظامي فرانسه در بعد از اين تاريخ به جاي تهاجم به سبك جنگ سردي و جنگ بين قارهاي تاكيد بر عمليات ماوراي بهار بيشتر ميشود . در اين راستا نوع عملكرد فرانسه در خاورميانه و افريقا مطرح است . و فرانسه براي قدرتمند بودن در سياستهاي جهاني از طريق مداخله در كشورهاي ماوراي بهار سعي ميكند يك نقش جهاني را براي خودش شكل دهد. اما دكترين نظامي فرانسه در دوران پيش از جنگ سرد بر سه ركن گليستي استوار است :
1. استقلال ملي ؛
2. بازدارندگي هستهاي؛
3. خودكفايي نظامي؛
با پايان جنگ سرد و تغيير در اولويتهاي دفاعي و امنيتي فرانسه اقدام به تشكيل يك ارتش حرفهاي ميكند.مشخصه چنين ارتشي اندازه كوچك، توان استقرار سريع در نقاط دور دست و آمادگي براي انجام عمليات خارج از مرز است. و اين مطابقت دارد با رويكردهاي فرانسه براي ايفاي يك نقش جهاني. به همين خاطر است كه شيراك در سال 1996 اعلام كرد كه بايد سربازي اجباري ملغي شود و در سال 2001 اين تصميم عملي شد. در دهه 1990 و 2000 هم فرانسه در عمليات حفظ صلح در آفريقا، خاورميانه و بالكان مشاركت فعال داشته است . گفته ميشود كه تعداد پرسنل نظامي فرانسه در سال 2004 چيزي در حدود 35هزار نفر بوده است. فرانسه اروپا را به عنوان سكوب پرش خودش براي احراز اين موقعيت جهاني هيچگاه از نظر دور نداشته است شاهد اين ادعا تشكيل اتحاديه ذغال و فولاد با محوريت فرانسه، جلوگيري از ورود بريتانيا به اتحاديه اروپا تا دهه 1970،مطرح كردن اروپا به عنوان يك نيروي مستقل كه بايد روابط فراآتلانتيكي خود را منطبق با استقلال اروپا انجام دهد ميتوان ذكر كرد. بنابراين در پايان جنگ سرد زمينههاي شكلگيري دكترين جديد امنيتي و نظامي براي فرانسه مطرح ميشود . از جمله زمينههاي اين تغيير در دكترين را ميتوان وقوع جنگهاي نامتقارن مثل جنگ عراق و افغانستان،عمليات قهري با استفاده از تكنولوژي پيشرفته مانند حملات هوايي ناتو عليه صربستان نام برد كه در هر كدام از اينها ارتش فرانسه مجهز به پيشرفتهترين سلاحها بوده است. از طرف ديگر وقوع 11 سپتامبر و شروع تهديدات امنيتي غير سنتي منجر به اين شد كه فرانسه در دكترين نظامي خود سازوكار جديدي را مطرح كند كه در راس همه آنها تقويت سرويسهاي اطلاعاتي و مخفي فرانسه بود. علاوه بر اينها شرايط بد مالي فرانسه كه اين كشور را با مشكل محدوديت بر تخصيص بودجه نظامي و دفاعي روبرو ميكرد را بايدنام برد . قابل ذكر است كه فرانسه 2.5 درصد توليد ناخالص ملي خود را صرف امور دفاعي ميكند كه با متوسط اين نرخ در ميان كشورهاي عضو ناتو به جز آمريكا كه 1.74 درصد است نسبتا بالا است كه البته با توجه به نرخ 4 درصدي آمريكا اين روند تا اندازهاي پايين است. بنابراين بر اساس اين پيش زمينهها تغيير در دكترين نظامي دفاعي فرانسه مشاهده شده. بنابراين اصول و قوانين دكترين جديد در قالب :
1. تقويت اطلاعات نظامي در صدر است كه نقش جديدي را به امور دفاعي فرانسه اضافه ميكند به اين معني كه چهار نقش قبلي كه عبارت بودند از بازدارندگي، حفاظت،پيشگيري و مداخله، نقش شناسي و پيشبيني هم اضافه ميشود در جهت تقويت جنگ افزارها ،تقويت بنيان ديدهباني فضايي مثل استقرار ماهوارهها در مدار هم بايد اضافه شود به گونهاي كه اعتبار سالانه مسائل نظامي، فضايي فرانسه در سال 2005 به عددي در حدود 380ميليون يورو بالغ ميشود.
2. كارآمد سازي نيروها و تجهيزات؛ كه در قالب يك انقلاب نظامي رخ داد چيزي كه ابتدا در آمريكا پيش آمد و در ديگر كشورهاي اروپايي نيز به سرعت گسترش پيدا كرد لازم به ذكر است فرانسه داراي ناو هواپيمابر نيز ميباشد اما در اين قسمت كاهش پرسنل نظامي كه منجر به حذف 54 هزار پست نظامي تا 2010 ميشود و تعداد نيروهاي آماده به رزم به رقمي در حدود 88 هزار نفر در دستور كار قرار ميگيرد .
3. گزينههاي استراتژيك و پيامدهاي آن كه در رابطه با محدوديت مالي جهت هزينههاي دفاعي چشم انداز جديدي از مداخلات استرتژي فرانسه را در خارج مرزها ترسيم ميكند.
4. عمليات ثبات سازي و بازسازي در برابر عمليات جنگي پيشرفته كه به معني اتكاء به تجهيزات سنگين، مشاركت بيشتر با آمريكا و تجديد نظر در استراتژي بازدارندگي فرانسه ميشود كه انتخاب هريك از اينها تعيين كننده خواهد بود در رابطه تعادل ناتو و اتحاديه اروپا؛
5. وابستگي متقابل در برابر استقلال: عليرغم تز مستقل بودن فرانسه پذيرش ميزان بيشتري از وابستگي متقابل براي فرانسه وسوسه انگيز بوده است چراكه اين امر ميتواند موجب آزاد شدن منابع مالي فرانسه شود و فرانسه ميتواند توجه خود را به مسائل كليديتر معطوف نمايد از طرفي انتخابهاي فرانسه در اين زمينه ميتواند هم در سرنوشت اروپا تاثير گذار باشد و هم در سرنوشت ناتو و شما در ظرف يك ماه گذشته شاهد پيوستن فرانسه به بدنه فرماندهي ناتو به عنوان بازتابي از اين تفكر بودهايد.
6. پراكندگي امكانات در برابر تمركز امكانات:كه اين موضوع به منزله حفظ پايگاههاي كنوني فرانسه در سراسر جهان به جاي تمركز بيش از حد در اروپا است .
7. مداخله در برابر امنيت داخلي؛ كه به تصميم فرانسه به اتخاذ يك استراتژي با گستره جهاني و يا حفاظت از خود در داخل خاك خود مربوط ميشود . بازهم در اين قسمت انتخاب فرانسه تاثيرگذار است بر ناتو و اروپا . چرا كه عدم الحاق فرانسه به ماموريتهاي فراآتلانتيكي ناتو باعث نقصان در اين ماموريتها ميشود همچنان كه در افغانستان در حال حاضر شاهد چنين شرايطي هستيم. علاوه بر آن اين عدم مداخله ميتواند ميزان نفوذ و تاثيرگذاري فرانسه در مسائل مهم بين المللي را باعث گردد.
پيامدهاي اين دكترين جديد خود را در قالب اين موارد نشان ميدهد:
1. پيوستن مجدد فرانسه به فرماندهي ناتو ؛
2. تقويت رويكردهاي فراآتلانتيكي كه برميگردد به موضع گيريهاي ساركوزي در رابطه با آمريكا؛
3. تغيير جهتگيري به سمت مناطق حياطيتر تا مناطق نفوذ سنتي مانند استقرار پايگاهها در ابوظبي؛
4. تعديل سياستهاي عربي فرانسه كه سعي كرده است با اسرائيل در دوران ساركوزي روابط حسنهتري برقرار كند؛
5. تداوم جاه طلبيهاي فرانسه كه به نظر ميرسد زرادخانههاي هستهاي خود را تقويت نموده، مداخله خود را در افريقا بيشتر كرده، اتحاد با بريتانيا را جدي تر گرفته باشد.
بنابراين ما شاهد تغيير رويكرد در سياست خارجي فرانسه نيز بودهايم اين تغييرات در موارد زير ميتواند خلاصه شود:
1. رسالت جهاني، به معني قائل به نقش ويژه در سطح جهاني است؛
2. ارتقاي جايگاه جهاني در نظام بينالمللي كه ميتواند در قالب نزديكي با جهان عرب ،نقش فعال در سازمان ملل ،تقويت بنيانهاي هستهاي ،تاكيد بيشتر بر حقوق بشر و مواردي از اين قبيل باشد؛
3. اعتقاد به چند جانبهگرايي كه قائل به اقدامات يك جانبه براي مواجه با مسائل جهاني نيست ؛
4. لزوم چند قطبي بودن در نظام بين الملل كه اين به منزله به رسميت شناختن بلوكهاي تجاري و منطقهاي با توانهاي متفاوت است .
بنابراين فرانسه دوران ساركوزي فرانسهاي نسبتا متفاوت از گذشته است و ساركوزي در نزديكي با آمريكا در دشمني با بنيادگرايي اسلامي، داشتن نقش فعال در عرصههاي مختلف سعي كرده است رويكردهاي جديدي را در بازسازي نظام اقتصادي ،پذيرش آموزههاي اقتصاد بازار،بازگشت به هويت ملي و سنتي، بازسازي نظام اجتماعي بر مبناي خانواده محوري، احياي ارزش كار ، اقتدار و غرور و هويت ملي و استفاده از شعارهاي پوپوليستي تودهگرايانه در جريان انتخابات رياست جمهوري فرانسه ملاحظه كرد. پس فرانسه داراي يك حوزه وسيعتر مانوري شده، ميزان مداخلاتش در حوزههاي جهاني بيشتر شده و در عين حال سهم بيشتري از منافع توزيع شده در سطح ساختار را نيز خواستار شده است .
پايان درس . موفق باشيد