جلسه هفتم درس مسائل استراتژي معاصر آقاي دكتر وثوقي 9/2/88
جنگ ستارگان به اين خاطر از طرف ريگان داده ميشود كه در جريان سالت 2 غلبه و برتري با نيروهاي شوروي است و احساس باخت را آمريكاييها در جريان سالت 2 دارند و به همين دليل مفاد قرارداد سالت 2 هيچ وقت عملي نميشود بنابراين طرح دفاع موشكي تير خلاصي است به ماشين جنگي شوروي با توجه به هزينهبر بودن جنگ ستارگان مضاف بر اين كه به لحاظ استراتژيك فضايي شوروي نتوانست بر غرب پيشي بگيرد دليل عمده ناكامي شوروي ضعف تكنولوژيكي است كه شوروي دارد و با توجه به آخرين تحولات دوران برژنف است كه ركود بر اقتصاد اتحاد شوروي به صورت چشمگيري حاكم مي شود و شرايط براي بر سر كار آمدن ميخائيل گورباچف كه در واقع يك تجديدنظر طلب است فراهم ميشود. در دوران گورباچف ضعف تكنولوژي و ضعف اقتصادي به صورت چشمگيري باعث عوض شدن ديدگاههاي رهبران شوروي در رقابت تسليحاتي با غرب مي شود . در آمد ناخالص ملي شوروي در زمان گورباچف در حدود 2054 ميليارد دلار است در حالي كه همين رقم براي آمريكا و ژاپن و غرب در حدود 9994 هزار ميليارد دلار است .
فقر ، ناكار آمدن توليدي ، پايين بودن تكنولوژي كالاهاي روسي و صنايع روسي به عنوان عمدهترين شرايط حاكم بر اقتصاد روسيه اين كشور را با ركود كامل مواجه ميكند . بنابراين گورباچف توجه خود را از رقابت تسليحاتي به سمت توسعه اقتصادي و تكنولوژيك معطوف ميكند بسياري از تسليحات روس را به صورت يكجانبه از گردونه رقابت خارج مي كند . در سطح وسيعي دست به انهدام سلاحهاي استراتژيك توليد شده مي زند. در پي قراردادهاي به توافق ميرسند كه تعداد كلاهكهاي هستهاي در اروپا و ساير نقاط را براي آمريكا و شوروي به 6000 كاهش دهند، تعداد سربازان را به 50 هزار ، تانكها را به 10 هزار و هواپيماهاي جنگنده، بمب افكن و رهگير را به 800 فروند در خاك اروپا تقليل بدهند. علاوه بر اين اقدامات اتحاد جماهير شوروي به باز تعريف مباني سياست خارجي خودش در زمان گورباچف دست ميزند . تجديد نظر در نگاه جهان سوم، رد كردن تز سه جهاني، ديدن دنيا در قالب تعامل بين كشورها، تأييد وابستگي هاي متقابل ، علي الخصوص در زمينه اقتصادي ، رسيدن به ديدگاههاي مشترك در رابطه با مسائل مختلفي كه در حوزههاي نفوذ دو طرف وجود دارد. همچنين تمركز بر روي توسعه اقتصادي با استفاده از پارامترهاي سياسي، كم كردن ميزان دخالت حزب و دولت در زندگي خصوصي، باز كردن فضاي سياسي كشور كه موسوم ميشود به پروستاريكا و تعامل اقتصادي كه گلاستنوس مشهور ميگردد . در بستر پروستاريكا ايجاد يك جامعه دموكرات، افزايش مشاركت مردم در امور سياسي، انتخاب مديران براساس شايستهسالاري و دوري از تعهدات ايدئولوژيك در دستور كار دولت اتحاد جماهير شوروي قرار ميگيرد. در زمينه هاي امنيتي نيز شوروي صحبت از امنيت عمومي ميكند و شعار امنيت در سطح جهاني را در شكلگيري تهديدات به غير از تهديد نظامي تعريف ميكند . كنترل تسليحات و امنيت اقتصادي به جاي امنيت نظامي مورد توجه قرار ميگيرد . ملاقات گورباچف و ريگان در رسكياويك (منطقهاي در ايسلند) سر آغازي است براي بحث كنترل تسليحات علي الخصوص تسليحات استراتژيك ، توليد موشكهاي ميان برد و دوربرد كه البته به دليل مستثني كردن استقرار موشكهاي هستهاي در آسيا از جانب روسيه و هم چنين بحث موشكهايAMB اين قرارداد عملي ميشود و دوباره بحث رقابت تسليحاتي در اين زمينه به خاطر عدم تعهد دو طرف به مفاد قرارداد از سر گرفته ميشود . در زمينه ايجاد رفورمهاي داخلي به لحاظ سياسي نيز گورباچف در يك اقدام بيسابقه دست به تغيير سران حزبي در كشورهاي وابسته به خود نظير جمهوريهاي آسياي مركزي و قفقاز ميزند و اين كار را در قالب يك تسويه كادري در احزاب جمهوري ها اجرايي ميكند. اما اين به معني اين نبود كه افرادي كه بر سر كار آمدند وابسته به حزب كمونيست در حد بسيار بالا و يا ك. گ.ب نباشند ، و بر سر كار آمدن افرادي مانند اسلام كريم اف ، مراد نيازاف ، اصغر آقايف ، سركيسيان رئيس حزب كمونيست ارمنستان و يا حيدر علي اف و امام علي رحمانف در آذربايجان تأييدي است بر اين ادعا كه هنوز هم رهبران اين كشورها علي رغم استقلالشان از كادرهاي قديمي حزبي و يا افراد برجسته ك گ ب هستند . به دليل عدم محاسبه صحيح گورباچف از توازن در نيروهاي داخلي و ضعف در مقابله با رويدادهاي رخ داده در كشورهاي اروپاي شرقي كودتاي 1991 در شوروي اتفاق ميافتد و گورباچف در كودتا از اريكه قدرت به زير كشيده ميشود در اين ماجرا دوما هم به لحاظ سياسي نقش مهمي را ايفا ميكند و شخص بوريس يلتسين به جاي گورباچف در قالب نظام جديد حكومتي كه جمهوري است بر سر كار ميآيد . دوران يلتسين نيز ميتواند به دو قسمت تقسيم شود : در دوران اول ديدگاههاي آندري كوزيرف وزير امور خارجه يلتسين بر سياست خارجي حاكم ميشود لازم به ذكر است كه در اين شرايط چند ديدگاه مطرح در سياست خارجي روسيه وجود دارد كه عبارتند از: ديدگاه يوروآتلانيزم كه نگاه به غرب، همراهي با غرب و شركت در روند اقتصاد سياسي بين المللي با عنايت به ديدگاههاي غربگرايانه در شخص كوزيروف متجلي ميشود. اين ديدگاه نافي رويكرد سياه و سفيد بين ضد غربي دوران گذشته است و تبعيت و تقليد از غرب را چه در سياست داخلي و چه در حوزه خارجي مورد توجه قرار ميدهد . ديدگاه دوم ديدگاه اورآشيانيستها مطرح ميشود كه پوتين و پريماكوف وزير امور خارجه پوتين از شخصيتهاي اين ديدگاه هستند .
ديدگاه سوم ديدگاه مليگرايان است كه توجه به ناسيوناليسم روسي در شخص شهردار مسكو تجلي پيدا ميكند. ديدگاه چهارم ديدگاه ليبرالها است علاوه بر اين ها ديدگاههايي كه با عناويني مثل محور اروپا پاسفيك ، اصلاح گرايان ، پروتستانيرم ، محور برلين مسكو توكيو ، مطرح ميشود كه در دوران اول يلتسين غلبه با آتلانتيكگراها است . اما به دليل رشد ديدگاه هاي اوراسيا نيستها و عدم كام يابي كوزيرف در رسيدن به اهداف تعيين شده خود با سر كار آمدن پريماكوف كه وزير خارجه جانشين كوزيرف است به نوعي تعديل در نگاههاي غرب گرايانه محض به وجود ميآيد .
بعد از بر سر كار آمدن پوتين يكي از ديدگاه هاي قوي در روسيه توجه به احياي هويت روسي است . هويت روسي به دليل فروپاشي و از دست دادن موقعيت جهاني اين كشور به شدت آسيب ديده است و يكي از اولين آثار اين آسيب ديدگي هويتي در سياست خارجي تجلي پيدا ميكند. با توجه به شدت عمل پوتين در سركوب شورشيان چچن (اسلان مسقدف) پوتين تبديل به يك چهره ملي ميشود و در قالب ديدگاه اوراسيا نگرها به يك هويت و قدرت منطقهاي توجه ميشود. در دوران پوتين است كه غفلت از نگاه به كشورهاي تازه استقلال يافته كه در حقيقت از طرف جمهوري روسيه زمان كوزيرف براي كم كردن هزينههاي اقتصادي به الاجبار استقلال داده شده بودند براي كم كردن نان خورها دوباره سياست توجه به كشورهاي اين منطقه در غالب استراتژي خارجي نزديك پوتين به احياي اين هويت منطقهاي ميپردازد و اين كشورها تبديل به صحنه رقابت بين ايالاتمتحده و روسيه مي شوند البته با عنايت به اين كه در خود ايالات متحده نيز در دوران اول رياست جمهوري كيلينتون كه ملاحظات اقتصادي پيش تر از ملاحظات استراتژيك مورد توجه بوده و از اين كشورها غفلت شده بود در دوران دوم كيلينتون و دوران اول بوش نگاه به آسياي مركزي ، قفقاز ، جمهوريهاي بالتيك در دستور كار سياست خارجي ايالات متحده قرار مي گيرد و در اواخر دوران زمامداري كيلينتون نيز تز گسترش ناتو به شرق نيز به صورت جدي دنبال ميشود كه اولين حوزههايي كه براي مأموريتهاي جديد ناتو در گستره جغرافياي جديد مطرح ميشود دقيقاً همين مناطق است . در دوران پوتين و مدودف روسيه در جهت توسعه اقتصادي در حال حركت است هم چون گذشته سعي در استفاده از ژئوپولوتيك خودش براي بخش ژتواكونوميك دارد . و همچنان استفاده از نيروي نظامي را به عنوان ابزاري براي پيشبرد اهداف سياست خارجي (گرجستان ، چچن ، آبخازيا ، اوستيا ) مورد استفاده قرار ميدهد. بحث صدور انرژي به اروپا ، محدوديتهايي كه در مورد فروش گاز به اوكراين اعمال كرده و همچنين نگاهي كه در رقابت استراتژيك در حال حاضر نسبت به غرب دارد و مقاومتهايي كه در برابر توسعه ناتو به شرق ميكند باعث گرديده است روسيه همچنيان به عنوان يك نيروي نسبتاً معارض در غرب تعريف شود. گرچه همچون زمان جنگ سرد تعاملاتي بين روسيه و آمريكا وجود دارد در عين حالي كه روسيه سعي ميكند با نزديكي به اروپا بخشي از مشكلات اقتصادي خود را حل نمايد البته اين به معناي آن نيست كه اروپا در نگاه به روسيه يا كاملاً موافق آمريكا حركت كند يا كاملاً مخالف با آمريكا. بنايراين اروپا هم مجبور به تعريف دوباره اي از منافع خود در رابطه با روسيه است گرچه روسيه هم چنان يكي از محورهاي سياست خارجي خود در رابطه با اروپا را خانه مشترك اروپايي مي داند كه در زمان گرباچف مطرح شده است. دوران مدودف ادامه دوران پوتين است و تفاوتهاي چشمگيري در سياست خارجي روسيه و همچنين سياستهاي اقتصادي به چشم نمي خورد علي اين كه روسيه سعي در رسيدن به نوعي تعادل استراتژيك با غرب دارد كه در اين زمينه كارت ايران، بحث شانگهاي ، نزديكي بيشتر به اروپا ، عضويت در WTO ميتواند نمونههايي از اين تداوم ديدگاه ها باشد.