جلسه ششم درس مسائل استراتژي معاصر آقاي دكتر وثوقي 2/2/88
در دهه 1960 خروشچف كه بر سر كار مي آيد به خاطر افزايش اعتماد به نقش توازن قوا يا بهتر است بگوييم توازن وحشت خروشچف بر تفكر سنتي كه در روسيه مبني بر استفاده و محوريت نيروي زميني است پشت ميكند. ناگفته نماند كه روسيه اصالتاً يك قدرت زميني است كه مأمور حفاظت از دژ مستحكمي همچون اوراسيا را به عهده داشته است شيفت خروشچف از تمركز بر نيروي زميني بر دفاع اتمي رخ ميدهد كه متضمن حداقل بازدارندگي مي باشد كه البته منتقدين خروشچف بعدها آن را به ترس اتمي تعبير و ملقب كردند. خروشچف اعتقاد داشت كه جنگ اتمي بيشتر از چند روز طول نخواهد كشيد بنابراين اولويت بايد به منابعي داده شود كه در اين زمينه ميتواند مفيد باشد كه همانا اتخاذ يك استراتژي تهاجمي و دفاع هوايي بود. بنابراين ديگر نيروها بايد كاهش پيدا كنند. زيرا علي الخصوص نيروي انساني در اين زمينه نقش درجه دومي پيدا خواهد كرد و نيروهاي انساني برطرف كننده كمبودهاي اقتصادي نخواهد بود و بايد در جهت خدمات فشرده كارگري و خورنده فلزات بايد درگير شوند . اگر اين اصلاحات انجام ميشد هزينه هاي نظامي به دو سوم كاهش پيدا مي كرد و به همين دليل عمده است كه خروشچف در بين نظاميان داراي طرفداران زيادي نبودي و همانا بودند كه كلك خروشچف را كندند.
در اين رابطه خروشچف بودجه نظامي را كاهش داد ، انفصال از خدمت را در ارتش تا حد بسيار زيادي انجام داد و يك تغيير مأموريت ساختاري در بدنه ارتش ايجاد كرد كه تهديدي مستقيم براي حرفهايها در ارتش بود در حالي كه دكترين كاملاً متفاوتي را در پيش گرفت با عنايت به اين موضوع كه يك انعطاف پذيري نسبتاً خطرناك براي روشهاي نظامي شوروي محسوب ميشد. اما خطر عمدهاي كه خروشچف را تهديد ميكرد بيشتر از سوي دولت كندي بود و در اين جمع بندي خروشچف با منتقدينش هم داستان بود. با توجه به سياستهاي نظامي كه كندي در پيش گرفت خروشچف به زودي از رويگرداني نسبت به آيينهاي سنتي نظامي تجديد نظر ميكند اما خروشچف اعتقاد به مفهوم غربي باز دارندگي دوجانبه با غرب را هم از نظر دور نميدارد و با توجه به اين عامل هنوز نظاميان خودشان را در معرض تهديد احساس ميكند و در اين رابطه نكته قابل ذكر اين است كه حوزه سياست خارجي در اين راستا محل منازعهاي است بين خروشچف و نظاميان كه بعدها نظاميان سياستهاي او را به عنوان سياستهاي ماجراجويانه قلمداد كردند. خروشچف تمايل به راه حلهاي سريع و بلندپروازي در حوزه سياست خارجي داشت . كه نتيجهاش استفاده از قدرت نظامي شوروي در شكل بحران موشكي بود و رسيدن به اين جمعبندي كه براي حمايت از سياست خارجي ابزارهاي نظامي ضروري است. موضوعي كه حتي امروز در سياست خارجي روسيه قابل مشاهده است و گرجستان نمونه بارزي در اين رابطه است. به دنبال اين ماجراجويي ها كه در سال 1962 رخ داد. ميتوان بحران خاورميانه، جزاير ساحلي چين، قضاياي برلين اتفاق ميافتد و خروشچف با اين حوادث در واقع وارد نوعي رفتار تهديد آميز نسبت به غرب ميشود كه تذكر ميدهد اين موضوع را كه علاج واقعه را قبل از وقوع بايد ديد. خروشچف در دوران خودش توانست شوروي را با موج آينده به پيش ببرد اما نظاميان اعتقاد داشتند كه اتفاقاتي كه در زمان خروشچف افتاده و سياستهايي كه در پيش گرفته شده خارج از كنترل است و اطميناني نسبت به عكس العملهاي آمريكا وجود ندارد و اين تحولات بدون در نظر گرفتن تواناييهاي نظامي روسيه و آمريكا طراحي شده. با توجه به اين استراتژي يكي از برجستهترين نكاتي كه در رابطه با دوران خروشچف وجود دارد اين است كه خروشچف توانست يك موقعيت بينالمللي براي روسيه دست و پا كند . و در دوران خروشچف است كه به طور واقع شوروي به عنوان يك قدرت موشكي و هستهاي و جهاني معرفي ميشود . نكته ديگر اين است كه در زمان خروشچف بيشتر توان براي تقويت استراتژيهاي موشكي به منظور ايجاد برابري با ايالات متحده گذاشته ميشود و در اين راستا برنامههاي دفاع موشكي نيز از اولويت برخوردار ميشود . در واقع توان برژنف در ايجاد توازن با ايالات متحده و موفقيت او مرهون اقدامات خروشچف است كه بعد از او به رهبريت حزب كمونيست شوروي ميرسد .
اما دوران برژنف : اصلي ترين دوران برژنف و كاسيكين رسيدن به تساوي و برابري با آمريكا است در قدرت استراتژيك تهاجمي. در دهه 1960 و 70 به تعداد برابري در تعداد موشكهاي بالستيك ، كلاهكهاي هستهاي با آمريكا ميرسند . در واقع در اين دوران توان اصلي شوروي در موشكهاي او است . اما در آمريكا در بالا بودن تعداد كلاهكهاي هستهاي است . جلو بودن شوروي در تكنولوژي ساخت موشكهاي استراتژيك اولين بار توسط شوروي بدست ميآيد و البته با توجه به اينكه توان صنعتي شوروي پايينتر از آمريكا بود اين موفقيت براي روسها قابل توجه بود. قرارداد سالت 1 در 1972 كه در جهت محدود ساختن توليد موشكهاي تهاجمي و استراتژيك به امضاي برژنف و نيكسون مي رسد اوج تلاش هاي شوروي در جبهه استراتژيكي بود كه از آغاز دهه 1960 باز شده بود . در دوران برژنف شوروي از شوك موشكي 1962 بيرون ميآيد و در سيستم هاي تهاجمي و دفاعي به برابري ميرسد. در نيمه دهه 1960 علاوه بر برابري در نيروي استراتژيك تهاجمي به تساوي در نيروهاي متعارف نيز دست پيدا ميكند . نيروي دريايي و هوايي را تقويت ميكند كه اين قضيه در داستان 1968 در چك اسلواكي (شورش معروف بهار پراگ) توان هوايي و حمل و نقل خود را نشان ميدهد بعلاوه در عمليات وسيع اين ظرفيت به صورت چشمگيري افزايش پيدا ميكند اگرچه در دهه هاي 60 و 70 توسعه نيروي دريايي شوروي مورد توجه غرب قرار گرفته بود توسعه كيفيت بكارگيري نيروي دريايي در حقيقت انگيزه اصلي آن جواب دادن به نيازهاي استراتژي بازدارندگي بود كه در مقابل تهديدات اتمي آمريكا مطرح شده بود در حقيقت اين تهديد در توان تكنولوژيكي آمريكا نهفته بود كه در رابطه با ابزارهاي شليك كننده و موشكهايي كه از زيردرياييها شليك ميشد كه با ساخت موشكهاي ترايدن هم تشديد شده بود از طرف آمريكاييها ايجاد شده بود. اما خود نيروي دريايي آمريكا هم عليرغم توانمنديهاي به دست آمده در سايه تكنولوژي برتر خود نميتوانست به آساني نيروي دريايي شوروي را در اين دوران پشت سر بگذارد و يا ناديده بگيرد . در اواخر دهه 1960 كه مأموريتهاي تهاجمي براي نيروي دريايي افزايش پيدا ميكند و موشكهاي SSBL بكار گرفته ميشود روسها توانايي مقابله با توان دريايي آمريكا را بدست مي آورند اما رقابت در صحنه دريا تحت تأثير توفق نيروي دريايي آمريكا به جهت بكارگيري زير درياييهاي AFW روسها را وادار ميكند تا توان خود را در جهت توليد موشكهاي سطح به سطح و همچنين ساخت زيردرياييها و موشكهاي زير دريايي افزايش دهد. به همين جهت است كه در دهه 1980 شوروي داراي نيروي دريايي قوي است اما هنوز در بسياري از بخشهاي نظامي توان نظامي روسيه عقبتر از غرب است به همين خاطر سعي در افزايش بودجه نظامي خود ميكند، در اروپاي شرقي سعي در افزودن توانمندي هاي خود در مقابل ناتو دارد و با تحكيم موقعيتش در اروپاي شرقي و موفقيت در كنترل و مهار لهستان را به عنوان اقداماتي در جهت اين ايجاد توازن انجام ميدهد . به طوركلي در دوران برژنف وحشتناكترين مسابقه تسليحاتي بر شوروي تحميل ميشود و دريايان دوران برژنف است كه روسها وارد افغانستان ميشوند در اواخر دوران برژنف براي جواب گفتن به تهديدات زميني چين و شرايط افغانستان شاهد افزايش توان نيروي زميني هستيم كه البته اين ادعاي شوروي مبني بر تقويت نيروي زميني براي پاسخ گفتن به تهديدات در مناطق مختلف از طرف غربيها با شك و ترديد نگاه مي شود و به عنوان يك تهديد جدي عليه منافع غرب تعريف ميشود . اما عادي تر شدن روابط با چين ، حل مسئله لهستان ، تشويق ژاپن براي داشتن يك نقش فعال تر نظامي در جهان اقداماتي است كه در زمان برژنف براي كم كردن فشار بر توان نظامي شوروي انجام ميشود. در زمان برژنف است كه توان نظامي دو طرف تقريباً برابر ميشود . كه اين مصادف ميشود با مرگ برژنف و دورانهاي كوتاه آندروپوف و چرننكو در شوروي و بر سركار آمدن دولت ريگان است. در مجموع شرايط شوروي در دوران برژنف تا حد بسيار زيادي به لحاظ تقابل نظامي بهبود پيدا ميكند و قرارداد سالت2 در اواخر دوران برژنف با ريگان بسته ميشود كه مفاد اين قرارداد هيچگاه عملياتي نشد در حالي كه گفته ميشود برتري با اتحاد جماهير شوروي بود . اما با سركار آمدن ريگان و اعلام سياست قايقهاي توپدار از جانب وي و طرح جنگ دفاع ستارگان يا جنگ ستارگان به عنوان راه حلي براي برون رفت آمريكا از بافت استراتژيك در مقابل شوروي بود .