بيشتر راجب ضعفهاي روسيه صحبت كرديم اما بر اساس همين ضعفها روسيه شوروي داراي يك تاريخ توسعه طلبي هم بوده است يكي از دلايل عمده اين توسعه طلبي تعريفي است كه روسها از امنيت دارند و ابزاري است كه استفاده مي كنند براي تامين امنيتشان . روسها براي تامين امنيت تلاش كردند كه عمق خاك را افزايش دهند اين مي توانست يك حاشيه امنيتي را بوجود بياورد يعني اينكه فاصله بين منطقه حمله دشمن و حوزه اي كه نيروي تدافعي روسيه مي توانستند در آن مستقر شوند بنابراين يك جامعه امنيتي فشرده را ايجاد كردند در سرزمين ملي  خودشان در دوران شوروي اين ملاحظات تدافعي كمرنگ مي شود به دليل اينكه روسها به لحاظ نظامي و ژئوپولوتيكي در خودشان توان مضاعفي را احساس مي كردند تداوم در حفظ اروپاي شرقي ، عدله و يا استدلالي است براي اين موضوع يعني در واقع تمايلات  دفاعي به تمايلات جاه طلبانه تبدليل مي شود كاتالوگ تهاجمات روسيه در طول قرن نوزدهم و بيستم   به صورت عمده به سرزمين هاي مجاور روسيه كشيده مي شود. در قرن 19 قفقاز فتح مي شود آذربايجان،ارمنستان ،داغستان ،گرجستان در اوايل قرن نواحي درياي سياه ، آسياي مركزي، شرق دوره در اوسطا قرن . بالتيك يعني استوني،ليتوني و ليتواني بين 1932تا 1940، شرق اروپا، پايان جنگ جهاني دوم . در مناطقي مثل اتريش، مجارستان، چك و آلمان شرقي و غيره . در شرق دور جزاير كوريل، منچوري ، مغولستان ، توندرا و تايگا در سيبري . به لحاظ تاريخي در زمان تزارها مسئله عمده براي روسيه حفاظت از مرزهاي غربي بوده . مرزهاي غربي يعني كشورهاي توسعه يافته به لحاظ صنعتي كه البته با ظهور چين و ژاپن، شرق دور هم به عنوان يك منطقه تهديدزا مطرح مي‌شود كه البته اين تهديد در شرق بعد از 600 سال ظهور مي‌كند. در رابطه با گسترش قلمرو و امنيت روسيه يكي از عمده‌ترين نقاط ضعف نبود سرحداد قابل دفاع در مناطق دور افتاده‌اي مثل شرق دور و آسياي مركزي بوده و همين طور مرزهاي بسيار طولاني كه روسيه داشته است. يكي از ضعف‌هاي روسيه ترتيبات حمل و نقل است . در حال حاضر ترتيبات حمل و نقل به دليل ضعف تكنولوژيك يك معضل است مضاف بر اين كه پايين بودن آموزش پرسنل نظامي، نبود توسعه صنعتي، عقب ماندگي فني ، دولت عريض و طويل بوروكرات، تغذيه كننده اين ضعفها بوده است. اما در چنين شرايطي روسيه داراي نقاط قوتي هم بوده است. داشتن منابع غني انساني ، وجود فرماندهان برجسته، پرسنل نظامي شجاع و كافي، تعهد به بنيانهاي كشور باعث شد كه نقاط ضعف ذكر شده بالا در زمان شوروي تا اندازه زيادي تخفيف پيدا كند اما در ديگر زمينه‌ها داراي اميدواريهاي زيادي بوده است از جمله ميراث ژئوپولوتيكي كه داشته. 1917 يعني سرآغاز انقلاب بلشويكي هم حراس و هم اميد را براي نظام حاكم فراهم مي كند . فاكتورهاي انقلابي در تصميم‌گيري‌هاي استراتژيك نقش بازي مي كند و البته اين زمان 1917 تا 1924 است كه هنوز استالين به رهبريت شوروي نرسيده است اما ديگر عواملي كه به صورت سنتي وجود داشتند داراي جلوه‌هايي در رفتار نظامي شوروي مي‌شوند و اين زماني است كه فاكتور ايدئولوژي براي زنده بودن و حيات داشتن تلاش زيادي را براي غلبه بر چالش‌ها مي‌كند و منجر به بالا رفتن وزن عمليات نظامي در مدرن سازي ارتش روسيه مي‌شود كه البته تستفاده از آموزه‌هاي سنتي در اين زمينه بسيار چشم‌گير است. اين آموزه هاي سنتي را در قالب به خدمت گرفتن افسران امپراتوري،حرفه‌اي‌ها و جايگزين كردن آنها به جاي سرخ‌ها مي‌توان ديد. اما دكترين‌هاي انقلابي هم در اين زمان خود نمايي مي‌كند كه در مقابل حرفه‌اي‌ها و نظاميان كار كشته به جاي افسران انقلابي مي‌شود اما تاثير انقلاب را در بكارگيري كارگران به جاي دهقانان داريم .

استراتژي هاي روسيه در زمان استالين و خروشچف

 در دهه 1920 استالين بر سر كار مي‌آيد در زمان استالين هم مثل گذشته روسيه در قبال مسائل امنيتي با ديده مسامحه و لاقيدي نگاه نمي‌كند. جنگ داخل 1917 تا 1920 بين سرخ‌ها و سفيد ها، مداخله خارجي بين 1918 تا 1922، محاصره سرمايه‌داري در زماني كه روسها داراي مسائل داخلي هستند، تهديد ژاپن، تهديد نازي‌ها، انحصار اتمي آمريكا ، شكل‌گيري ناتو ، مسلح شدن دوباره آلمان، غلبه ارتش آمريكا در دستيابي به تجهيزات مدرن، خطر مركزيت اروپاي شرقي و ترس از تكثير سلاحهاي هسته‌اي ، توسعه فزاينده چين، مدرن سازي‌ناتو ، ظهور ريگان با استراتژي  قايق‌هاي توپ‌دار؛ باعث وارد كردن فشار بي اماني به روسيه مي‌شود و حس عدم امنيت را در آنها تقويت مي‌كند. بنابراين با اين طيف وسيع از چالش‌ها بدنه نظامي و امنيتي روسيه وظايف خطيري را در اين دوران براي خود در نظر مي‌گيرد.

سياستهاي  استراتژيك شوروي تا 1945 تحت تأثير نياز به فراهم آوردن بازدارندگي و دفاع در مقابل ارتش آمريكا بود. علاوه بر اين سياست خارجي نيز به عنوان ابزاري مورد استفاده قرار مي‌گيرد كه در اين حوزه هم ابزار نظامي به عنوان يك بازوي سازنده براي سياست خارجي روسيه مطرح بوده. پس در اين دوران چارچوب سياستهاي دفاعي روسيه بيشتر جنبه تدافعي دارد و اين جنبه تدافعي تا بعد از جنگ جهاني دوم ادامه پيدا مي‌كند. اما علاوه بر چالش دفاعي و امنيتي ، چالش صنعتي و تكنولوژيك مزيد بر علت است . پيروزي ارتش سرخ در 1945 نويد حل مسائل امنيتي زيادي را براي روسيه مي‌دهد.در اين شرايط نه تنها آلمانها در هم شكسته شدند بلكه روسها قادر مي‌شوند با كشيدن يك كمربند در اروپاي شرقي آن را در خدمت دفاع از روسيه مورد استفاده قرار دهند اما دفاع در مقابل غرب در اين زمان با چالش‌هايي مواجه مي‌شود و عمده‌ترين چالش، مواضع تهاجمي ارتش ايالات متحده است كه داراي يك نيروي هوايي و دريايي قوي است كه مي‌تواند منافع روسيه را در اقسا نقاط جهان مورد تعرض قرار دهد با توجه به اينكه در 1949 روسها موفق مي‌شوند انحصار هسته‌اي آمريكا را بشكنند اما ملاحظات جنگ سردي مشكلات اين كشور را اضافه مي‌كند مانند تسليح مجدد ارتش آلمان غربي، كه مي‌توانست به تحكيم مواضع حريف در منطقه اروپا منجر شود. در حوزه‌هاي ديگر ارتش شوروي با خطرات ديگري مواجه شد. يكي از اين خطرات عدم درك توان نظامي حريف  به صورت دقيق بود . در 1950 استالين در يك تفكر ماليخوليايي فكر مي‌كرد كه بر حريف خودش غلبه پيدا كرده و با پيشوانه هسته‌اي كه پيدا كرده مانع بزرگي براي پيشروي ارتش آمريكا است. علاوه بر آن تغيير رژيم‌هاي كشورهاي اروپاي غربي اين تفكر را در آن ها تقويت مي‌كرد و اين احساس را به وجود مي‌آورد كه در استراتژي باز دارندگي توان دفاعي شوروي به موفقيتهاي چشم‌گير دست پيدا كرده. استقرار نيروهاي شوروي در شرق اروپا در زماني موفق بود كه كشورهاي اروپاي غربي خود را به عنوان گروگان روسيه محسوب مي‌كردند و در اين شرايط باز دارندگي در شرايط عدم تقارن با آمريكا منجر به بحران اتمي و تقويت نيروي متعارف حريف مي‌شد. اين احساس در ذهن استالين بوجود آمد كه شوروي بايد دست به بازسازي توان نظامي و دفاعي خود بزند بنابراين اهداف استراتژيك امنيتي روسيه به عنوان اولويتهاي ملي تلقي شد . اشالين خواهان جان فشاني بي‌قيد و شرط در دفاع از سرزمين مادري بود در اين راه تلاش‌هاي زيادي براي مدرن سازي ارتش انجام شد كه موجب حيرت غربيان گرديد. ساخت بمب  افكن‌هاي دور پرواز ، افزايش توان استراتژيك موشكي براي اولين بار خاك ايالات متحده را مورد تهديد قرار داد و اين در حالي بود كه دكترين‌هاي نظامي به وسيله تفكرات استالينيستي منجمد شده بود اما در عمل شبيه‌سازي تكنولوژيك و انقلاب تكنولوژيك در روسيه به سرعت اتفاق افتاد. طرح‌هاي استراتژيك روسيه در بعد از جنگ جهاني دوم در سايه حمله غرب به شوروي قرار گرفت كه باعث ترس كشورهاي اروپاي غربي شد و ناتو محصول چنين ترس از توان شوروي بود كه البته گفته مي‌شد در ايجاد اين ترس اغراق هم صورت گرفته است . اما گفته مي‌شود بلند پروازي هاي روسيه در اين رابطه بيشتر ناشي از ترس و ضعف بود. اينگونه نشان داده شد كه شوروي گوسفندي است در لباس گرگ و اين باعث مي‌شد كه توجيهات قابل دركي براي روحيه تهاجمي به وجود مي‌آيد. و نيروي نظامي به صورت محتاطانه در سياست خارجي مورد استفاده قرار گيرد . در هر صورت احياي بلوك شرق در رابطه با اين ترس استراتژيك روسها بود و اين كه در مناطق مختلفي مانند ايران ، يونان، تركيه، سينكيانگ چين ، برلين و در مجاورت كره تحركاتي از سوي اردوگاه غرب مشاهده شد. كه البته در همه اين دوران‌ها استالين شايد حاضر به پذيرش شكست بود. در 1953 مرگ استالين به گونه‌اي باعث احتياط‌هاي قابل توجهي در دنياي كمونيسم شد كه البته فقط در چارچوب سياست‌هاي دفاعي نبود. براي اولين بار تفكر در مورد جنگ‌هاي نوين و استراتژي‌هاي نوين در بدنه نظامي و دفاعي شوروي ظاهر شد. كه اينچنين احتياطي ناشي از تأثير متقابل بين نزاع‌هاي گروهي، برداشتهاي جديد از سياست آمريكا ، ديناليزم تكنولوژيكي و توسعه دكترين سياست‌هاي داخلي بود.