ليبراليسم:

تا بعد از جنگ جهاني دوم تفكر رئاليسم به عنوان تفكر قالب در عرصه تئوريها شاهد آن هستيم. در كنار رئاليسم، ليبراليسم هم ادعا دارد كه مي تواند يك گزينه تاريخي مناسب براي مطرح شدن در عرصه نظام بين الملل باشد رئاليسم طرفدار دولت است و ليبراليسم نقطه مقابل آن است . اين به معناي صدرصد مخالفت كردن با دولت نيست ولي آن شكلي كه رئاليسم اعتقاد دارد ليبراليسم اعتقاد ندارد . در اين چارچوب ليبراليستها در واقع نوعي دردسر براي رئاليستها محسوب مي شوند و آدمي مثل هافمن كه يك ليبراليسم است ادعا دارد مساله بين المللي كيفري براي ليبراليستها است در سياست بين الملل . سياست بين الملل دراينجا همان است كه رئاليستها از آن صحبت مي كنند برد يكي به منزله باخت ديگري .رئاليست كه سر منشا آن از طرف هابز است مي گويد تخاصم يك حالت طبيعي در بين دولتها است  اما ليبراليسم مي‌گويد تخاصم حالت طبيعي در بين دولتها نيست. كافي است كه در صحنه اي كه تخاصم و درگيري وجود دارد عنصري به اسم دولت دست به مديريت اين تخاصم و رويارويي بزند با اين وضع تفكر رئاليسم در بعد از جنگ سرد يواش يواش كم رنگ مي شود و ليبراليسم است كه به عنوان يك نظريه  عمده در سياست بين الملل مطرح مي شود. ليبراليسم اعتقاد دارد كه قدرت حاصل عقايد است و عقايد نيز قابل تغيير است . بنابراين رئاليسم به عنوان يك عقيده مي تواند به ليبراليسم ختم شود يعني تغيير عقيده. بنابراين ليبراليسم در واقع باني سنت خوش بيني در روابط بين الملل است و مثل رئاليستها بدبين به شرايط  جهاني نيستند. اما اگر تا به حال ليبراليسم به عنوان يك تفكر قالب در عرصه نظام بين الملل حاكم نبوده به منزله اين نيست كه ليبراليسم نمي تواند ادعايي در صحنه نظام بين الملل نداشته باشد يعني ليبراليسم هم مي‌تواند در عرصه نظام بين الملل حضور داشته باشد. اگر ليبراليسم را از سه منظر نگاه كنيم ليبراليسم ايدئولوژي است كه دغدغه اصلي آن آزادي افراد بشر است و تاسيس دولت را به عنوان ابزار و وسيله اي براي حفظ اين آزادي ضروري مي داند، در مقابل تهديد افراد و يا دولت‌هاي ديگر. اما ليبراليسم بر اين اعتقاد است كه دولت محصول اراده جمعي است نه نهادي مسلط بر اين اراده، بلكه در كنار اين اراده و در نتيجه اعمال اين اراده. در اين راستا نهادهاي دموكراتيك مي توانند ابزاري براي تحقق اين موضوع باشند. بنابراين ليبراليسم نظريه‌اي در باب دولت است كه به دنبال وفق دادن نظم و عدالت در جامعه است. دو عنصر نظم و عدالت. نظم يعني از آنجايي كه جامعه بدون نظم دچار هرج و مرج مي‌شود و دولت ناظم است و دولت نشان دهنده نظم است. عدالت از كجا ناشي مي شود از آنجايي كه آزادي بشر مورد نظر ليبراليسم است يك بشر آزاد يك بشر مستقل كه مي تواند در پناه عدالت برخواسته از آزادي به مواحدي كه از اين سيستم صادر مي شود برسد و بسط پيداكند. بنابر اين خيلي ها اعتقادشان بر اين است كه  ليبراليسم نظامي است براي دست يافتن به عدالت در چارچوبه نظم داخلي در صحنه اي كه بدون انجام اصلاحات چنين اتفاقي نخواهد افتاد. بنابراين مي تواند سنتهاي مختلف ليبراليسم وجود داشته باشد كه ناشي از تفكرات مختلف ليبراليسم است.   آنچه كه در سنت ليبراليسم مطرح است آيتم هايي مثل سرشت بشر ،دلايل جنگ و انواع مختلف تفكرات ليبراليسم در انجام اين پيشرفت براي افراد ،دولتها و نهادهاي بين المللي است‌.

انديشه ليبراليسم بر مي گردد به نحله هاي فلسفي و كلامي اروپاي قرن 16 چنين متفكراني اين عقيده را رد مي كنند كه مخاصمه شرايط طبيعي بين دولتهاست و تنها با مديريت دقيق از طريق ايجاد سياستهايي مانند توازن قوا و ايجاد ائتلاف عليه دولتي كه نظم را مختل كرده است و جامعه بين الملل را تهديد مي كند مي شود آن را مهار كرد.مثل كيس عراق دولتي كه نظم را مختل كرده است صدام است و براي مهار كردن او دست به ائتلاف مي زنند و 52 كشور وارد ائتلاف مي شوند عليه صدام . ليبراليسم مي گويد نه من معتقدم كه فقط توازن قوا ابزار مناسبي است و نه به اين قائلم كه براي مجازات خاطي ايجاد ائتلاف بين المللي تنها را ه چاره است. بلكه ليبراليسم عقيده دارد ما بايد در جهت رفع سرچشمه هاي اختلاف در جامعه تلاش كنيم . و جان كلام اينجاست .ليبراليسم معتقد است كه ما بايد پيشگيري از جنگ كنيم و به سمتي برويم كه دلايل وقوع جنگ را از بين ببريم .

 

انواع ليبراليسم : 1. ليبراليسم بين الملل گرا 2. ليبراليسم نهادگرا 3. ايده آليسم

ليبراليستها معتقدند به وجود آوردن يك مجلس فدرال يا يك نهادي كه بتواند با توجه به تنوعي كه در ميان بازي گران وجود دارد يك قدرتي را بوجود آورد كه بتواند ناظر بر جمعي از دولتها باشند مثل پارلمان كه مجلسي است كه آدمهاي مختلف وجود دارند و هر يك داراي رأي و نظر مختلفي اند و رأي گيري در يك قالب انجام مي شود بنابراين رأي گيري به صورت مشروط انجام خواهد شد. اگر مي بينيد نهادي مثل اتحاديه اروپا الان وجود دارد ريشه اش در اين تفكرات قرن 16 است و اين نتيجه را هم مي شود گرفت كه به نام دموكراسي غربي وجود دارد حاصل 500 سال فكر و انديشه است آدمهايي مثل پن ، هافمن، كانت، توسيديد . ببينيد اروپا از كجا شروع كرده و به اينجا رسيده جهان سوم هم بايد اين مسير را طي كند اما نه در 400 سال بلكه در مدت كوتاهتري .

از چهره‌هاي برجسته اي كه در رابطه با بين الملل گرايي مي توان ذكر كرد افرادي مثل كانت و بنتهام هستند كه در واقع ليبراليستهاي عصر روشن‌گري قلمداد مي شوند. كانت از بي رحمي نظام بين الملل و از وضعيت قانوني توحش در نظام بين الملل زمان خود شكوه مي كند و همين شرايط وضعيت بي قانوني و توحش آدمهايي مثل كانت را به سمت ايجاد صلح ابدي مي‌كشاند. در واقع تفكرات بنتهام و كانت بزرهاي اوليه پاشيده شده ليبراليسم هستند كه در قرن هجدهم پاشيده شده اند كانت اعتقاد به ايجاد يك ابر دولت مانند آنچه كه واقع گرايي مثل گروسيوس به آن معتقد است نيست بلكه كانت معتقد است ايجاد يك نوع قاعده مندي مي تواند به يك پيمان صلح آن هم از نوع هميشگي منتهي شود. بنتهام هم سعي داشت تا مسئله تمايل دولتها را به جنگ جهت حل اختلافات بين المللي بيشتر مورد توجه و بررسي قرار دهد بنتهام مي گويد كافي است براي رفع اختلاف بين عقايد دست به ايجاد يك هيئت حل اختلاف بزنيم . بنتهام مي‌گويد دولتهاي فدرالي مثل آلمان ،ايالات متحده و سوئيس مي توانند براي رفع حالتي كه ناشي از منافع متضاد بين دولتهاست به سمت ايجاد يك فدراسيون صلح آميز حركت كنند. بنتهام اعتقاد دارد در هيچ جا تضادي بين منافع دولتها وجود ندارد و طرح ها براي صلح هميشگي مي توانند از سمت جامعه داخلي به سمت بين المللي كشيده شود. بنابراين يك جامعه قانون مند مي تواند به جاي يك دولت جهاني به وجود بيايد. اين عقيده كه نظم طبيعي شالوده جامعه انساني را تشكيل مي دهد اساس بين الملل گرايي ليبراليسم است اين استدلال را مي توانيد در تفكرات آدام اسميت با مطرح شدن دست نامرئي به راحتي تبيين كنيد.  آدام اسميت معتقد است آدمها براي رسيدن به منافع شخصي خود به طور ناخودآگاه از منافع عمومي حمايت و دفاع خواهند كرد. سازوكاري كه بين انگيزه افراد و اهداف جامعه به طور كل دخالت دارند مساوي است با دست نامرئي آدام اسميت . او از منافع اقتصادي سخن مي گويد. مي گويد سرمايه دار به دنبال دست يافتن به خشونت نيست چون خشونت منافعش را به خطر مي اندازد. بنابراين اگر همه افراد به طور شخصي براي به دست آوردن منافع حركت كنند در نهايت رسيدن به اين منافع كه متضمن صلح مي‌تواند باشد در جهت حمايت از منافع كل جامعه بين المللي و سياست بين المللي مي تواند مورد استفاده قرار گيرد و اين دست نامرئي آدام اسميت است .

كابدن هم كه از متفكران ليبرال است موافق تفكر دست نامرئي آدام اسميت هستند. كابدن هم مخالف بكار گيري خودسرانه قدرت توسط دولتها است او مي‌گويد: توسعه آزادي بيشتر از آن كه به فعاليت اعضاي كابينه و وزارت خارجه مربوط با‌شد به تقويت صلح ،گسترش بازرگاني ،عدالت و آموزش وابسته است. كابدن اعتقاد دارد سياست مهمتر از آن است كه تنها به سياست مداران واگذار شود. بايد به يك جمع فكوري كه اعتقاد به آزادي انديشه دارد و مي‌تواند خود را اداره كند واگذار شود. بنابراين توسعه مقوله‌اي چند وجهي است . سياست هم مؤلفه‌هاي فقط سياسي ندارد. كار سياستمدار اداره كار حكومتي است. بنابراين وقتي با يك جامعه چند وجهي چند بعدي سروكار داريم فقط سياستمدار نيست كه مي تواند همه چيز را رقم بزند. همه اين موارد به خرد ورزي برمي گردد. جامعه اي كه خالي از خرد و خردورزي و انديشمندي است جامعه اي است كه تهي از عدالت و آزادي و منافع همگاني و منافع جمعي است . و جامعه اي به صلاح رهنمون خواهد شد كه آگاهي در آن تا حد قابل قبولي وجود داشته باشد. آزادي بدون آگاهي به يك پول نمي ارزد. آزادي فقط در كنار آگاهي كارايي دارد و آگاهي است كه مي‌تواند رقم زننده آزادي باشد.

هانتينگتون مي گويد انقلاب انفجار مشاركت سياسي و اجتماعي است.