جلسه اول درس مسائل استراتژي معاصر آقاي دكتر وثوقي30/11/87
در اين درس آمريكا، روسيه، چين، بريتانيا و فرانسه مورد مطالعه قرار ميگيرد . ابزار و وسايلي براي رسيدن به هدف لفظ استراتژي به معناي سردار جنگ ميباشد. كسي كه اداره كننده جنگ است. يك تعريف ديگر هنر جنگيدن ميباشد هنر استفاده از تمام وسايلي كه براي رسيدن به هدف مورد استفاده قرار ميگيرد. در سياست خارجي و استراتژي از سنتهاي ديرپايي صحبت ميشود كه مربوط است به نوع جهان بيني كشور اتخاذ كننده. استراتژي به نوع تعريفش از دنيا و منافعي كه براي خودش تعريف ميكند دچار تغيير ميشود بنابراين استراتژي هم به عنوان يك سنت است و هم در مقاطع مختلف دچار تغيير ميشود. در ايالاات متحده اين سنت ديرپا خودش را در قالب استراتژي مداخله گرايي و انزوا،نقش يا تعريف ميكند اگر از منظر ژئوپولوتيك و ژئواستراتژيك به جهت گيريهاي ايالات متحده نگاه شود در واقع در دوران جنگ سرد و قبل از آن يك قدرت دريايي در مقابل يك قدرت زميني كه دارنده بزرگترين قلمرو ژئواستراتژيك بوده است مي توان عنوان كرد.
نظام ژئواستراتژيك به اين نكته اهتمام دارد كه كسب قدرت جوهر تمام پارادايمهاي ژئوپولوتيكي است از سنتي تا انتقادي. در تعريف ژئوپولوتيك گفته مي شود ، ژئوپولوتيك عبارت است از: مقوله اي كه به رقابت بين قدرتهاي بزرگ مي پردازد كه اين تعريف ناشي از سنت ارتدوكس و يا سنت نئوليبرال در نظام پسا جنگ سرد بوده است كه به عنوان يك پارادايم غالب همواره حاكم شده است. به همين خاطر نقش عوامل ژئوپولوتيكي در ديپلماسي ايالات متحده در بين ديگر عوامل شاخصتر است مضاف براينكه علاوه بر ژئوپولوتيك شاخصه ژئوهيستريك نيز به عنوان يكي از عوامل موثر در استراتژي ايالات متحده وجود دارد.
سه دوره استراتژيك در سياست خارجي آمريكا مي تواند وجود داشته باشد : 1- انزواي ژئواستراتژيك 2- نقش يابي استراتژيك 3- جهان گرايي.
اما هميل تونيزم،جكسونيزم، ويلسونيزم درون مايههالي ژئواستراتژيك ايالات متحده را تشكيل داده كه هم اكنون نيز وجود دارد. ژئواستراتژي در سايه ژئوپولوتيك درونگان، مداخلهگرايي استراتژيك تا واپس گرايي ژئوپولوتيك و يكجانبهگرايي گزينشي تا درون گرايي مقطعي سه گرايش عمده ژئواستراتژي آمريكا بوده است .
در رابطه با معني ژئوهيستريك، ايولا كست اينگونه واژه را تعريف ميكند: واژه ژئوهيستري به تجسم روابط بين نيروهاي انساني،فرهنگي ،سياسي و فضاهاي توسعه طلبي اتلاق ميشود. مانند نفوذ اروپا در آمريكا . بر همين اساس در يك دوره 220 ساله در ديپلماسي آمريكا چهار دوره مجزا قابل تفكيك است اما در هر 4 دوره اصل تفكيك ناپذير هژموني و توسعهطلبي در بطن استراتژي ايالات متحده وجود داشته است كه شايد در تاريخ هيچ كشور ديگري نفوذ و در نورديدن مرزها با اين تز كار هژمونيك مانند ايالات متحده وجود نداشته باشد. روحيه توسعه طلبي سالها قبل از فتح دنيا و اعلام استقلال در مرزهاي شرقي ايالات متحده بروز كرده است . سمبول اين چنين توسعه طلبي در استراتژي ايالات متحده را ميتوان به فتوحات سرزمينهاي بكر و دست نخورده سرخپوستنشين ايالات متحده مثال زد.
بنابراين از نظر ژئوهيستريك تحولات استراتژي سياست خارجي ايالات متحده در چهار دوره مي تواند مورد بحث قرار گيرد. دوره اول 1789 تا 1823 . اين دوره به انزواي ساختار ژئواستراتژيك موسوم بوده است . اصليترين مشخصه اين دوره را ميتوان در عدم دخالت در امورات قاره اروپا دانست و عدم ورود ايالات متحده در سرزمينهاي ناشناخته غربي . دوره دوم 1823 تا 1898 كه به نقشيابي ژئواستراتژيك معروف است و با نظريه مونورواس شروع ميشود و نيم كره غربي به يك منطقه امن براي ايالات متحده تبديل ميگردد. در اين دوران با توجه به عدم نگرش به رقابتهاي استعماري كه اروپائيان در مناطق مختلف ماوراء درياها داشتهاند پديده استعمار،منفور،محكوم و قابل سرزنش تلقي ميشود و هيچ كشوري تا 137 سال بعد يعني تا 1961و 1962 كه بحران موشكي كوبا اتفاق ميافتد نتوانست سرزمين جديدي را در قاره آمريكا تصرف نمايد. كه البته اجراي بخش دوم اين مرحله 94 سال طول كشيد يعني تا زمان 1917 كه ايالات متحده وارد در جنگ جهاني اول ميشود. كه البته درگير شدن ايالات متحده در جنگ جهاني اول به معناي وسيع دخالت نظامي در منازعات اروپا نبوده. ايالات متحده در دور دومي كه وارد قاره اورپا ميشود در قالب جنگ جهاني اول عمدهترين نقش ايالات متحده نه حضور نظامي بلكه حضور امريكا به عنوان يك ميانجيگر در قرارداد ورساي در سال 1919 بود . 1919 وقتي امريكا وارد قرارداد ورساي ميشود به عنوان يك قدرت وارد مي شود و ميانجيگري كه در آنجا ميكند نشان ميدهد كه ايالات متحده چه خواستههايي دارد مضاف بر اينكه زماني كه جنگ اسپانيا اتفاق ميافتد وامريكاييها موفق به تصرف و استقرار حكومت استعماري در فيليپين مي شود چهره ديگري از ايالات متحده آمريكا براي اروپائيان رخ نمون ميگردد و ايالات متحده به عنوان كشوري كه از آن پس شعاع ژئوپولوتيك امپرياليسم را به شرق گسترش ميدهد و اصول 14 مادهاي ويلسون در كنفرانس ورساي ظاهر ميشود يك چهره جهاني از آمريكا به نمايش ميگذارد كه اين شرايط منجر به بروز دوره چهارم به نام پويايي ساختار ژئوپولوتيك ايالات متحده ميشود كه تا به حال ادامه دارد . پس از جنگ جهاني دوم با تصويب منشور آتلانتيك سنگ بنايي براي سازمان ملل متحد نقش جهاني ايالات متحده را برجستهتر ميسازد. بنابراين يك دوره توسعه طلبانه اوليه،يك دوره نگاه به خود،يك دوره نقش يابي و يك دوره ژئوپولوتيك و ژئواستراتژيك توسعه طلبانه در استراتژي ايالات متحده قابل مشاهده است . اما گرايشهاي ژئوپولوتيك ايالات متحده تا جنگ سرد به چه منوال بوده است . همانطور كه قبلا گفته شد بنيانهاي تئوريك ژئوپولوتيك ايالات متحده مبتني بر توفق دريايي است كه شايد اولين اقدام نظامي ايالات متحده را در حوزه ژئوپولوتيك اسلام در خارج از آبهاي منطقهاي اين كشور در اوايل قرن 16 شكل دهد. انگيزه گسترش اقتصاد بود. اگر به جنگهاي استعماري اروپائيان نگاه شود دو پديده برجسته به صورت بارزي خود را در بيشتر اين توسعه طلبي امپرياليستي نشان ميدهد: 1. گسترش بازار 2. تهيه منايع اوليه.
قطعا گسترش نيروي دريايي ايالات متحده با انگيزههاي اقتصادي و نظامي براي رسيدن به منافع ملي در خارج از مرزهاي آمريكا شكل ميگيرد . فدراليستهايي چون جرج واشنگتن و آدامز در پايان قرن 18 براي توسعه منافع ملي ايالات متحده يك طراحي انسجام يافته انجام دادند.اما روند مداخلهگرايي ايالات متحده در امور جهاني را بايد از زمان جفرسون دانست . (كتاب سياست خارجي آمريكا،الگوها و روند نويسنده :كيبلي جلد طوسي رنگ ترجمه آقاي دستمالچي كه اين مطالب از صفحه 60 به بعد در آن كتاب آمده است) مونرواس بر اساس سنت استراتژيك جرج واشتگتن استراتژي انزوايي را انتخاب كرد كه از اين به بعد گرايشات ژئوپولوتيك خود را در قالب ژئوپولوتيك درونگان كه با هدف توسعه اقتصادي و ملي آمريكا بر اساس نظام وستفاليايي نشان ميدهد. در دوران درون گان، ساخت دولت ملت و تقويت آن محور است . اين شرايط نزديك به يك قرن ادامه پيدا ميكند. اما كمكهاي نظامي و اقتصادي ايالات متحده به صورت رسمي و غير رسمي به مناطق مختلف جهان روانه شد . بدين لحاظ جهت گيري آمريكا از ديپلماسي جهاني به مسائل ژئوپولوتيك درون گان معطوف ميشود. دوره دوم از مداخله گرايي استراتژيك تا واپسگرايي ژئوپولوتيك،جهتگيري ايالات متحده در تصرف نيم كره غربي، حفظ آن و كنترل آن استوار شده است. كه مانع از ورود قدرتهاي ديگر به اين منطقه مي شود و اين استراتژي در جهت حفظ وضع موجود وارد فضاي ژئواستراتژيك سياست بينالملل ميگردد. شكل گيري نقشه ژئوپولوتيك جهاني پس از جنگ جهاني مقامات ايالات متحده را به اين جمع بندي ميرساند كه بين منافع جهاني و دكترينهاي گذشته ايالات متحده هم سويي وجود ندارد بنابراين بايد دست به تدوين خطوط جديدي زد . از دوره ويلسون تا دوره روزولت ما شاهد نوعي واپسگرايي ژئوپولوتيك هستيم چرا كه در اين دوران زمامداران آمريكا اصولا ميل به وارد شدن در منازعات ديگران را ندارند اما در دوره ويلسون او در چنبره جنگ جهاني اول قرار مي گيرد و به موقعيت داشتن يك انتخاب بين گرايشهاي ژئو استراتژيك سه گانه حفظ وضع موجود،انزواطلبي و مداخله گرايي سرانجام سومي را انتخاب ميكند.
بخش سوم عبارت است از : پارادوكس يكجانبه گرايي گزينش تا درون گرايي مقطعي.
پس از جنگ جهاني اول آنارشي در حوزه استراتژي ايالات متحده به اوج خود ميرسد كه اين استراتژي بين مداخلهگرايي و درونگرايي در نوسان بود. در اين دوره استراتژي به مداخلهگرايان عرصههاي نظام بينالملل و اعزام نيرو معتقد ميشوند. و بدين ترتيب دو حوزه سياست و استراتژي را از هم مجزا ميكنند . در اين دوران مداخلهگرايي به عنوان يك رويكرد معقول از طرف بعضيها مطرح ميشود كه نه قائل به مداخله نظامي بلكه قائل به حضور فعال در حوزه اقتصاد و نظامي بودند كه استراتژي خود را بر اساس مهار طراحي و برنامهريزي كردند. در اين دوره به عقيده بعضي سياست مهار ميتوانست در جهت افزايش توان اقتصادي درون ايالات متحده ابزاري به عنوان مهار بحران تلقي شود اما حادثهاي مانع از ادامه چنين روندي شد كه عبارت بود از حمله آلمانها به لهستان كه هدف از اين حمله افزايش شعاع ژئوپولوتيكي نازيسم بود. و از اين به بعد نظاميگران حضور بيشتري در سياست خارجي پيدا ميكنند. و در همين راستا است كه حمله نظامي ژاپن به پرلهاربر(پرلهابر بندری در مجمع الجرایر هاوایی است) باعث ورود آمريكا به جنگ براي حفاظت از بنادر شرقي امريكا است. در اين جا از شعارهاي ايدئولوژيك به عنوان ابزار و ديگر شاخصههاي قدرت استفاده ميشود تا بتوان حقوق مقدس فاتحان را بر اساس آن حفظ كرد . اين شعارها در قالب واژگاني مانند فرهنگ آمريكايي، رسالت بينالمللگرايي امريكايي، دموكراسي،حقوق بشر و رسالتهاي بشري جلوهگر ميشود. نازيسم به عنوان يك رويكرد جنايت پيشه مورد حمله قرار ميگيرد. فرايند تعارض ايدئولوژيك بين آمريكا،شوروي،ناسيوناليسم، بنيادگرايي اسلامي،منطقه گرايي اروپايي و آسيايي تشكيل مي شود.
خلاصه :
امريكايي ها در توسعه طلبي نظير ندارند از شرق تا غرب. ابتدا از طرف خود آمريكا و بعد وارد نيم كره غربي ميشوند و بعد وارد قرارداد ورساي ميشوند بعد وارد فاز ايجاد مانع براي سلطهطلبي نازيسم ميشوند بعد وارد فاز ممانعت از توسعه طلبي كمونيزم ميشوند و بعد به ناسيوناليسم مي پردازند به فاشيسم ميپردازند به مليگرايي ميپردازند و هر آنچه كه اتفاق ميافتد در قالب شعارهايي است ابزار و توجيه لازم را براي سياست خارجي آمريكا در جهت مداخلهگرايي در سطح وسيع فراهم ميكند. بنيادي ترين شالودههايي كه رقالبتهاي استعماري را شكل ميدهد يعني اقتصاد بازار و تهيه مواد اوليه باعث تشكيل يك مثلث در سياست خارجي آمريكا ميشود اين مثلث عبارت است از گسترش دموكراسي، گسترش اقتصاد بازار و گسترش ليبراليزم براي تجارت آزاد اين مثلث در قالب آن توسعه دريايي خود را نشان ميدهد. از اولين كساني كه براي اين استراتژي طراحي انجام مي دهد آلفرد ماهان است او اعتقاد به داشتند يك قدرت دريايي دارد زيرا ناوگان دريايي ايالات متحده هم در بخش نظامي و هم در بخش اقتصاد موثر خواهد بود در مقابل اين ناوگان دريايي قدرتهاي زميني اوراسيايي قرار مي گيرد كه يكي از اين قدرتها آلمان فاشيست است و ديگر اتحاد جماهير شوروي است . براي اينگه مداخله گرايي انجام شود نياز به شعارهاي دهن پركن دارد اما اين شعارها براي آن مثلث مي باشد . ريگان سياست قايق توپدار را اجرا كرد يعني هر جا كمونيزم بود بايد از بين برود. اولين هدف ايالات متحده بعد از جنگ دوم جهاني اتحاد جماهير شوروي است خود را در قالب كمك به يونان و تركيه نشان مي دهد . همين جريان كمك در بعد از جنگ جهاني دوم از طرف آمريكائي ها دريغ شد تا اينكه در زمان ترومن پرداخت گرديد. زيرا دولتهاي مركزي مسلح شوند و در مقابل چريكهاي بتوانند مقاومت كنند و بايستند . اين همزمان با شرايطي است كه اروپا وارد يك فاز ويراني و خرابي بعد از جنگ شده كه فقر و بيكاري و تورم و نبود ساختارهاي دولتي در اروپا زمينه را براي گسترش كمونيزم فراهم كرده. از ابزارهاي مهم اين گسترش احزاب چپ است. بعد از روي كار آمدن ترومن كه به صورت كاملا رسمي سياست توسعهطلبانه و مداخلهگرايانه را پيش ميگيرد . آنهايي كه از تز نگاه به درون دفاع مي كنند اروپا در معرض خطر است و كمونيزم در معرض گسترش است اگر دير اقدام كنيم زده مي شويم. در اين شرايط جورج كنان سفير امريكا در روس مي گويد ما در نقاط مختلف دنيا براي مهار كمونيزم بايد وارد عمل شويم و اين سياست فقط جنبه نظامي ندارد. تلگرام كند باعث طراحي استراتژي مهار از طرف دولت ترومن ميشود . شكل گيري پيمانهاي نظامي دورتادور اتحاد جماهير شوروي سنتو و سيتو از جمله اين پيمانها است . بلافاصله در بستر اقتصادي طرح مارشال مانع از نفوذ ايدئولوژي كمونيزم در اروپاي ويران ميشود . در واقع طرح مارشال نه صرف نجات اروپا بلكه براي نجات ليبراليسم و تجارت آزاد و دفاع از منافع ايالات متحده است . آمريكا كشوري است كه در جريان جنگهاي اول و دوم به لحاظ دورماندن از جنگ به شدت قوي شده و اين قدرت پايدار نخواهد بود مگر با تشكيل مثلث دموكراسي،تجارت آزاد و اقتصاد بازار.
ترومن سياست مهار. سياست مهار باعث ميشود كه ايالات متحده حوزههاي اقتصادي خود را در اروپا و آفريقا و آسيا گسترش دهد. باعث ميشود كه از دولتهاي ضد كمونيست حمايت شود.