نظرات روزن برگ و وارن

انتقادي كه به وارن و روزن برگ مي گيرند در رابطه با ضرورت داشتن امپرياليسم و يا پيشگام بودن امپرياليسم است.  در تفكرات لنين آمده كه امپرياليسم به عنوان آخرين مرحله سرمايه‌داري است و لنين معتقد است كه سرمايه داري پديده‌اي نبوده كه به نفع كشورهاي جهان سوم  باشد بلكه بر خلاف نظر ماركس از يك تاريخي سرمايه داري آن پويايي را كه مي‌تواند به تحركات اجتماعي بيانجامد و آن تحركات مي تواند زمينه را براي سوسياليسم فراهم كند دچار توفق شود. بنابراين كشورهاي جهان سوم نه تنها از سرمايه داري منتفع نمي شوند بلكه متضرر هم مي شوند . در مقابل اين تفكر كلي يك ديدگاه ديگر هم وجود داشت كه بر اساس گفته ماركس سرمايه داري سكوي پرش است و يا فراهم آورنده زمينه‌اي است كه سوسياليسم مي تواند اتفاق بيافتد .

وارن بر خلاف اين عقيده است . وارن اعتقاد دارد چيزي كه ماركس به آن معتقد بود مبني بر اينكه نظام سرمايه داري مفيد جامعه است و دستاوردهاي مثبتي را رقم مي زند از نظر وارن به عنوان يك حركت مقدماتي محسوب مي شود به همين خاطر است كه اعتقاد وارن بر اين است كه سرمايه داري پيشگام سوسياليسم است. اما لنين در مقابل به اين اعتقاد دارد كه با توجه به اينكه انتظاراتي كه از سرمايه داري به قول ماركس مي رفته در شرايط كنوني حاصل نشده سرمايه داري از حركتش عقب مانده هم به عنوان امپرياليسم بالاترين مرحله سرمايه داري است و هم آخرين مرحله سرمايه داري است . وارن مي گويد لنين به لحاظ تجربي و نظري دچار اشتباه شده . وارن اعتقاد دارد كه سرمايه داري در كشورهاي پيرامون وظيفه اصلي و تاريخي خودش را انجام داده. اين وظيفه تاريخي توسعه سريع ابزار توليد است و تسهيل ظهور طبقه شهري است . بنابراين امپرياليسم بايد به عنوان پيشگام دانسته شود . چرا چون سرمايه داري صنعتي شدن را به ارمغان مي آورد . گفته شد كه بر اساس تفكرات ماركسيسم دو موضوع و يا پديده ابزار توليد و شيوه توليد است كه به عنوان فاكتور محر‌ك مطرح مي شود.

وارن معتقد است كه سرمايه داري در زمينه بوجود آوردن رفاه مادي در سراسر جهان پيشرفتهاي قابل ملاحظه اي داشته و اين پيشرفتها در 3 شكل بروز پيدا كرده است: 1- مراقبت بهداشتي بيشتر 2- آموزش بهتر 3- دسترسي به كالاهاي مصرفي بيشتر.

هر كدام از اين سه فاكتور براي شكل گيري نيروهاي توليد در دراز مدت از اهميت بالايي برخوردارند و باعث شده اند كه در دوران پسا استعماري پيشرفتهاي قابل توجه اي در زمينه توان توليدي در جهان سوم رخ بدهد گرچه اين روند نابرابر داراي بازنده ها و برنده هايي بوده است .

در مجموع وارن معتقد است كه تصويري كه طرفداران نظريه وابستگي در رابطه با نظام جهاني خلق كرده اند ناقص است و قطعا گسترش سرمايه داري هزينه هاي زيادي را به دنبال داشته است. اما چنين بي نظميهايي در نظام سرمايه داري جزء ذات توسعه سرمايه داري محسوب مي شود (برنده و بازنده). اما به طور قطع از نظر وارن سرمايه داري منجر به گسترش عدم توسعه نشده است . وارن با اشاره بر ماركسيسم مي گويد ما نبايد در شرايطي كه توسعه سرمايه داري سطح توليد را افزايش مي دهد و استاندارد زندگي را توسعه مي دهد مخالف سرمايه داري باشيم اينها بخشي از ماموريت تاريخي سرمايه‌داري به عنوان طليعه اي براي انتقال به سوسياليسم است گرچه گزارشاتي كه در بانك جهاني وجود دارد نشان مي‌دهد كشورهاي جهان سوم با بدبختي هاي فزاينده اي روبرو بودند. اما نظرات وارن مي تواند از اين جهت مهم باشد كه امپرياليسم بالاترين و آخرين مرحله سرمايه داري نيست بلكه بيشتر طليعه اي بوده است كه شيوه توليد سرمايه داري از اروپا به ساير نقاط  جهان منتشر شده و منتهي به دنياي جهان شدن امروزين گشته است .

خلاصه: وارن نمي گويد سرمايه‌داري بد است منتهي بر خلاف لنين مي‌گويد امپرياليسم آخرين مرحله سرمايه داري نيست بلكه پيشگام نظام سرمايه داري است .

روزن برگ شخصيت ديگري است كه عقايد نئوماركسيستهاي قرن 20 را نپذيرفت كه مثل لنين مي گفتند ارتباط سرمايه داري با كشورهاي جهان سوم زيان آور بوده است براي آنان.

يك ماركسيسم لنينيسم وجود دارد و يك ماكسيسم استالينيسم كه دو نحله ماركسيستي قرن بيستم هستند. ماكسيستي كه در حال حاضر مطرح است آن ماركسيسم اصيلي نيست كه در مانيفست ماركسيسم آمده بلكه ناشي از تفسيرها و اضافاتي است كه ماركسيستها به ماركسيسم بسته‌اند و اضافه كرده‌اند.

روزن برگ مي گويد نئوماركسيستها و ماركسيستها اين جنبه كليدي ماركس را ناديده گرفتند كه سرمايه داري مي تواند زيان بار نباشد براي جهان سوم . اگر نظريه پردازان روابط بين الملل با ماركسيسم ارتباط صحيحي برقرار كنند مي توانند بهره بيشتري ببرند و بيشتر به فوائد نظام سرمايه داري بپردازند. اما بر خلاف وارن ، روزن برگ بر ويژگي نظام بين الملل و رابطه آن با ماهيت متغيير روابط اجتماعي متمركز است . نقطه شروع اين تفكر روزن برگ با نقد رئاليسم است . روزن برگ با ادعاي رئاليست مبني بر اينكه ارائه ديدگاه غير تاريخي اساسا نامحدود است و يا به عبارتي تفكر رئاليسم فراي زمان و شرايط محقق است، موافق است . روزن برگ مي گويد ما احتياج به نظريه اي داريم كه دلايل تاريخي از چگونگي گسترش روابط بين الملل ارائه دهد. قبلا گفتيم رئاليسم يك نقطه ثقل دارد و آن اينكه بين واقعيت و بين ارزش تفاوت وجود دارد و آنچه كه تحت عنوان رئاليسم مطرح مي شود در همه زمانها جاري و ساري است . روزن برگ مي گويد اين طور نيست ما براي اينكه روابط بين الملل را تحليل كنيم حتمي بايد به شرايط زماني و مكاني توجه كنيم كه ببينيم در چه شرايطي يك ايده قابل تحقق است و يا قابل تحقق نيست و اين از تفكرات انتقادي ناشي مي شود آنجايي كه مي گفت زيربنا اقتصاد نيست و همه چيز در بستر اجتماع اتفاق مي افتد، تمام آن چيزي كه گفته مي شود نسبي است ،مطلق نيست بنابراين دانشي كه به صورت مطلق گفته شود و نسبت به زمان محدوديتي احساس نكند نسبت به تغييرات اجتماعي هيچگونه تحققي در آن اتفاق نيافتد نمي تواند يك ابزار مناسبي براي تحليل روابط بين الملل باشد. بنابراين روزن برگ اعتقاد ندارد كه رئاليسم تنها بستر فكري است بدون زمان و مي تواند همه جا به عنوان يك ابزار براي تحليل بكار گرفته شود.

روزن برگ تفاوتهاي موجود بين ماهيت روابط بين الملل در رابطه با دولت شهرهاي يونان و ايتاليا را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهد . يكي از معيارهاي رئاليسم تشابه بين اين دو نمونه تاريخي است در حالي كه روزن برگ اين تشابه را خطا مي داند و در عوض مي گويد شرايط بين المللي در هر دوره اي متفاوت است . به علاوه او معتقد است كه تلاش جهت ارائه توضيح از نتايج تاريخي در اين دوره ها از طريق تمركز بر سطح بين دولت ملي امكان پذير نيست . زيرا در نمونه هاي يونان و ايتاليا اين استقلال خارجي بر مبناي ويژگي مجموعه هاي داخلي از روابط اجتماعي قرار داشته است . پس روزن برگ از شكل گيري يك نظريه روابط بين الملل دفاع مي كند كه نسبت به شرايط تاريخي حساس است و اين نظريه تاريخي در چارچوب روابط بين الملل عنوان مي شود كه خود روابط بين الملل بخشي از الگوي وسيع روابط اجتماعي است و باز هم نقطه شروع روزن برگ نظرات ماركس است . هميشه رابطه بين مالكان ابزار توليد با توليد كنندكان يك رابطه مستقيم بوده است كه پنهاني ترين راز اساس پنهان كل ساختار اجتماعي است كه به همراه خود شكل سياسي روابط حاكميت و وابستگي و به طور خلاصه شكل متناسب و خاص دولت را آشكار مي سازد به عبارت ديگر ويژگي روابط توليد به جامعه نفوذ مي كند و حتي روابط بين دولتها را نيز در بر مي گيرد . شكل دولت بر اساس شيوه هاي مختلف توليد متفاوت خواهد بود بنابراين روابط بين دولتها نيز متفاوت است . پس روابط بين الملل يك رابطه اجتماعي است و رابطه اجتماعي بر اساس شيوه توليد و ابزار توليد تفاوت مي كند و به همين مناسبت دولتها كه سازمان دهنده و شكل دهنده روابط اجتماعي هستند بر اساس شيوه توليد و ابزار توليدي كه دارند عملكردشان هم متفاوت است و در هر دوره‌اي با توجه به اينكه شيوه توليد و ابزار توليد متفاوت است و به جامعه هم كه بازتابي از روابط اجتماعي است تاثير مي گذارد و لذا رابطه بين دولتها متفاوت خواهد بود بنابراين رابطه بين فقير و غني در واقع تضاد و يا اشتراك بين شيوه و ابزار توليد درون جامعه و در زمانهاي متفاوت است بر اساس تفكر روزن برگ و تفكرات ماركسيستي  ماركسيست زيربنا شيوه توليد سازمان توليد و چون اين رابطه به جامعه انتقال پيدا مي كند رفتار دولتها هم ناشي از آن مي شود رابطه فقير و غني رابطه بين يك دولت توسعه يافته و يك دولت توسعه نيافته است يعني تضادي كه بين دو سازمان توليد و شيوه توليد ، جامعه مدرن و جامعه سنتي  كه توسعه يافته بودن يا توسعه نيافته بودن از نظر ماركسيستها به شيوه و سازمان توليد بستگي دارد . بنابراين روزن برگ با برگشت به دوران باستان استدلال مي كند كه دو مفهوم رئاليستي يعني هرج و مرج و حاكميت نيز مي‌تواند مورد ارزيابي مجدد قرار بگيرد. در واقع از نظر روزن برگ حاكميت و هرج و مرج خاص نظام سرمايه‌داري است . سرمايه داري شيوه اي را منعكس مي كند كه در آن دولت از فرايند توليد تحت سرمايه داري جدا مي شود و تقش كاملا سياسي پيدا مي كند اگر چه دولتها در تنظيم توليد شركت دارند اما به دنبال آن نيستند كه به صورت مستقيم در توليد دخالت كنند اما در همه دوره هاي پيشين دولتها به صورت مستقيم در توليد شركت داشتند. اما با جدايي حاكميت ارضي و توليد، امروزه شركتهاي چند مليتي و يا سرمايه داري مي توانند به صورت مستقل و بين المللي خارج از دخالت و كنترل دولتها به فعاليت بپردازند پس وضعيت كنوني در واقع به منزله تحول جديدي در تنظيمات اجتماعي محسوب مي شود . و روزن برگ به صورت مشابه اعتقاد دارد كه رويكرد ماركسيستي باز انديشي در مورد شالوده تفكر رئاليست يعني هرج و مرج را مي تواند تسهيل كند و اعتقاد دارد كه تجزيه و تحليل ماركس از سرمايه داري هرج و مرج را نيز شامل مي شود . بنابراين در جامعه اي كه شيوه سرمايه داري توليد حاكم است هرج و مرج در تقسيم اجتماعي كار و استبداد در تقسيم توليدي كار، به صورت متقابل بر هم تاثير مي گذارند و نه مجموعه شرايطي كه منحصر به روابط بين الملل باشد اين وضعيت بيشتر از آن كه ويژگي فراتاريخي دولتها محسوب شود  جزء ذاتي روابط اجتماعي در قالب شيوه توليد سرمايه‌داري محسوب مي شود . بنابراين جهاني شدن هم در واقع بخشي از اين روابط اجتماعي است كه اشاره به چگونگي پيشرفت در زمينه هاي متفاوت چه در قالب رشد اقتصادي و چه رفاه اجتماعي دارد . بنابراين روزن برگ قائل به تجزيه و تحليل روابط بين الملل در شرايط متفاوت است .

معرفي چند منبع جهت مطالعه: كتابهاي ماركسيسم ، ليبراليسم،رئاليسم و ايدآليسم،نئوليبراليسم مكتب برسازي نظريه انتقادي و فمينيسم  از لينكليتر  دفتر مطالعات وزارت خارجه