ماركسيسم همه چيز را در بستر تحولات اجتماعي مي بيند نظام جهاني هم غالبترين شكل يك نظام اجتماعي است كه دو قالب و بستر دارد : 1- بستر زمانی 2- بستر مکانی (پیرامون)

در بسته مکانی توجه می کنیم به بخش های مختلف سیاسی و تمرکز بر روی آن ها که در درون مناطق در چهارچوب اقتصاد جهانی وجود دارد. والراشتاین درباره بعد مکانی بین مناطق مختلف سازمان غالب اجتماعی یعنی نظام جهانی تفاوت قائل است. تمایزی بین مرکز و پیرامون.  این تمایز اولین بار توسط لنين  مطرح می شود و توسط نظریه پردازان وابستگی (مكتب اکلا) مطالبی به آن اضافه می شود و آن اضافات، مکان دیگری به نام شبه پیرامون است. شبه پیرامون بخشی از مشخصاتش مربوط مي‌شود به مرکز و بخشی مربوطه به حاشيه است و به دلیل داشتن این نقش دوگانه نقش مهمی را در نظام جهانی مدرن ایفا می‌کند. یکی از مشخصات این بخش ایجاد کار است که این کار، هر نوع افزایش کارمزد را به سمت بالا یعنی مرکز خنثی می‌کند. یکی دیگر از مشخصاتي كه اين بخش دارد این است که آن دسته از صنایع یا پدیده های تولیدی که در مرکز امکان تحققش نیست را هموار می کند. (یعنی کشورهای پیشرفته صنایع تولیدی را که برای خودشان به صرفه نیست یا آلودگی و یا هر چیز دیگری دارد، به شبه پیرامونی که نیروی کار ارزان و صنایع اولیه دارد انتقال می دهد). بنابراین شبه پیرامون در نظام جهانی نقش کاتالیزور را دارد تا به حرکت خود ادامه بدهد. در بعد مکانی بیش از هر چیز، نفع مضاعف مرکز، مورد نظر و مهم است. در این شرایط کشورهای شبه پیرامون به ظاهر دچار تحول اقتصادي مي شوند اما مهم نفع مضاعف مرکز است. بنابراين صحبت بر سر سه منطقه جغرافيايي است كه اين سه منطقه جغرافيايي بنياد مکانیزمش انتقال ثروت از پیرامون و شبه پیرامون به مرکز است. در حال حاضر ايران پيرامون است چون تعداد مؤلفه‌هايي كه مي‌تواند ما را از پيرامون خارج كند به حد كافي نيست، ما نمي‌توانيم خود را با كره جنوبي يا برزيل مقاسيه كنيم اقتصاد ما اقتصاد نفتي است و درآمد نفت مستقيم به اقتصاد پمپاژ مي‌شود. بنابراين تا زماني كه ما به توليد كالاهاي غير نفتي تا حدي كه بتواند بودجه‌هاي جاري مملكت را كامل كند نرسيده‌ايم همچنان پيرامون هستيم. موفقیت این کشورها (شبه پیرامون) به خاطر تبعيت از اقتصاد سرمايه داري و ليبرالي و کپی برداری و استفاده از تجارب سرمایه‌داری است. كپي برداري يكي از راههاي فرار از وابستگي است .

 اين حركت آزاد سرمايه در طول مرزها در قالب انتقال بعضي از مباحث جهان پيرامون باعث شد كه بخشي به اسم شبه پيرامون به وجود بيايد. يكي از راههايي كه در اين ميان ترويج و تبليغ مي شود عبارت است از پيوستن به اقتصاد آزاد يعني حذف موانعي كه حركت سرمايه را مي تواند كند نمايد.

اساس بعد مکانی یک رابطه استثماری است که منجر به انتقال ثروت از پیرامون به مرکز مي شود و مركز و شبه پیرامون تصویر نسبتا ثابتی از نظام جهانی را ارئه می‌دهد.

2- بعد زمانی: در این بعد 3 یا 4 عنصر وجود دارد.

1-ضرباهنگ دوره‌ای: که به تعامل اقتصاد جهان سرمایه داری برای حرکت از بین دوره‌های رشد و رکود مربوط می‌شود. فرایند اصلی عامل این موج، رشد و یا رکود و یا هر چه که باشد به طور قطع نظام جهانی را به نقطه آغازین برنمی‌گرداند. بلکه اگر نقطه پایانی هر موج را مشخص کنیم گرایشات سکولار را در درون این نظام خواهیم یافت.

2-گرایشات سکولار که به رشد و یا رکود دراز مدت اقتصاد جهاني برمی‌گردد، در چهارچوب نظام جهاني ما شاهد دوره هاي رکود و يا توقف و یا رشد به صورت متناوب بوده یا هستیم.

3-تناقضات: در این بحث به محدودیت هایی که به وسیله ساختارهای بنیادین ایجاد می‌شود نگاه می‌کنیم و در این چارچوب شاهد مجموعه‌ای از رفتارهای متفاوت و یا حتی متناقض هستیم. همانطور که در قبل گفته شد هدف از سرمایه داری سود است. بخشی از سود در چارچوب فروش محصولات تولیدی تعریف می شود. هر چه میزان هزینه‌های تولید کمترباشد، میزان سود بیشتر است. اگر فرض کنیم کارگران که در جريان تولید نقش اساسی دارند، خود خریدار این محصولات باشند، سود بالا خواهد رفت. در صورت کم کردن میزان دستمزد به کارگران، در کوتاه مدت این حرکت منجر به سود بیشتر برای سرمایه‌دار می‌شود اما در دراز مدت این امر به کاهش سود منتهی خواهد شد. زیرا قدرت خرید کارگر پایین خواهد آمد. بنابراین در دراز مدت کاهش مصرف را ایجاد می‌کند از این جهت تناقضات در اقتصاد جهاني از این واقعیت ناشی می‌شود که ساختار این نظام به گونه ای است که اقدامات خردمندانه افراد در طول زمان به نتایج دیگری منتهی می شود که از هدف اصلی دور می افتد.

4-عنصر دیگر عبارتست از بحران: والرشتاین به دنبال آن است که از این کلمه به عنوان اشاره به رخداد زمانی خاص استفاده کند. به نظر او بحران متشکل از مجموعه خاصی از شرایط است که تنها یک بار در طول حیات نظام جهانی آشکار می‌شود. این امر زمانی رخ می‌دهد که تناقضات، تمایلات سکولار و ضرباهنگهاي دوره اي  موجود در آن سیستم به گونه‌ای با هم ترکیب می‌شوند که سیستم دیگر قادر به باز تولید خود نیست. از این جهت بحران در یک نظام جهاني خاص از پایان و جایگزینی دیگر به وسیله نظام خبر می‌دهد. به نظر والرشتاین در شرایط کنونی جهان دچار شرایط بحرانی است که پایان و جایگزینی آن به وسیله نظام دیگر محتمل است. موضوع جالب در بحران اين است كه والرشتاین اعتقاد دارد که در جریان بحران بازیگران از آزادی عمل بیشتری برخوردارند. زمانی که یک نظام به طور روان در حال عمل است، رفتارها بیشتر به واسطه ماهیت آن ساختار تعیین می‌گردد. وقتی نظام دچار بحران می‌گردد به این معنی است که ساختار توان خود را از دست داده است و اقدامات جمعی و یا فردی در ساختار دیگر معنا ندارد. بنابراین بازیگران به صورت انفرادی به دلیل سست شدن سیستم، خود خارج از سیستم نظام جهانی عمل خواهند کرد. بنابراین بحران می‌تواند به توسعه يك نظامی منجر گردد که جامعه‌ای آزاد شده‌تر و یا نظامی که کمتر مورد پسند ماست را ایجاد می‌کند و ما می‌توانیم از طریق خود در برون داده‌های نظام تغییر ایجاد کنیم.